باز هم سلام خدای عزیز. من امروز یادم افتاد یکی از صفات تو شنونده بودن هم هست. خیلی خوب است که تو هم مهربان و بخشنده و خوبی و هم شنونده. این یعنی میشنوی چه میگویم درست است؟ به همهچیز هم بینایی. پس یعنی این نامه ها را میبینی. خب خدای عزیز. حالا که این نامه ها را میبینی و صدایم را میشنوی لطفا کمکم کن. باید بگویم اینجا واقعا اوضاع خوب نیست. چند وقتیست دارم فکر میکنم شاید صدایم به تو نمیرسد، اگر نمیرسد ممکن است سیمهای اتصالمان قطع شده باشد. خب لطفا خودت درستشان کن، چون من نیاز دارم همین حالا صدایم را بشنوی. لطفا سریعتر سیمها را درست کن چون واقعا نمیتوانم از اینجا فریاد بکشم، اگر هم فریاد بکشم به تو نمیرسد. میرسد؟ بهرحال. باید بگم خدای عزیز. تو ما را افریدی، پس خوب میدانی بین حیواناتی که اختراع کردی حیوانی به اسم "خر" هم هست. نمیدانم دقیقا یعنی چی ولی مثل اینکه ادمها به موقعیتی که حالا من توش گیر افتادم، میگن مثل خر توی گل گیر کردن. حالا که حتما خودت داری میبینی مثل خر توی گل گیر کردم، لطفا تا دیر نشده سیم بینمون رو وصل کن تا صدام بهت برسه. خدای عزیز. من میدانم که تو واقعا مهربان و خوب هستی. برای همین هم میدانم که این سیم بینمان را وصل میکنی، فقط از تو میخواهم زودتر این کار را انجام بدهی. در ضمن خدای عزیز بعضی از ادمهای اینجا واقعا روی اعصاب هستند، احتمالا من هم روی اعصاب بعضی ادمها باشم، ولی اینها دیگر واقعا ادم را دیوانه میکنند، مخصوصا انهایی که نمیدانند مثل خر توی گل کیر کردم و مدام به من میگوید "پاشو و خودت را جمع جور کن". لطفا بهشان بگو من خودم میدانم باید خودم را جمع و جور کنم ولی اول باید سعی کنم سیمهای بین خودم و خودت را وصل کنم تا کمکم کنی. راستی، اگر سیمها قطع باشد اینها را نمیشنوی؟
خدای عزیز. امیدوارم ببخشی که از بعضی ادمهایی که ساختی خوشم نمیاید. و زودتر سیم بینمان را درست کنی و فکر کن دختربچهی ۱۰ ساله این نامه رو برات نوشته تا به حرفاش گوش کنی. خدای عزیز دوستت دارم. ممنون.
۶ دی ۱۴۰۴
ـ ۱۸۷