ویرگول
ورودثبت نام
فاطمه
فاطمهواسئل خیالک: هل کان یعلم ان طریقک هذا طویل؟
فاطمه
فاطمه
خواندن ۱ دقیقه·۹ روز پیش

نظریه کوکوسبزی.

هفته پیش وقتی تخم‌مرغ را بین مواد کوکو شکاندم، یادم افتاد دفعه قبلی کوکو وا رفت! فکر کردم خب چرا وا رفت؟ مامان گفت موادش با هم نگرفتند، سبزی خیس بوده، تخم‌مرغت کم بوده، صبر نکردی ماهیتابه داغ بشود، یا حواست به آن نبوده. کوکوسبزیِ اون روز فرم نگرفت. تکه‌تکه بود.

دارم به کوکوسبزیِ توی دیس هم حسودی میکنم. به گلدان گوشه‌ی خانه. به لباس چرک‌های داخل حمام. به ظرف‌های توی سینک. به فرش پادری. به هرچیزی که حواست به آن هست.

من کوکوسبزی‌ام؟! کوکو وقتی وا میرود تقصیر خودش نیست. منم تقصیر خودم نیست که وا رفتم. گاهی حس میکنم تکه‌تکه‌ام. یک گوشه‌ام توی اتاق است. یک گوشه‌ام کنار کتابها. یک گوشه‌ام آن دست خیابان منتظر است. یک گوشه‌ام دراز کشیده به سقف زل زده. کسی نمیپرسد کدام گوشه‌ام حالش چطور است! وقتی کسی میشیند کنارم به حرفهایم گوش میدهد انگار دارد مواد من را هم میزند!، وقتی با من همدردی میکند انگار ایساده تا سبزی‌ها خشک شوند. به من دلداری میدهد انگار دارد تخم‌مرغ‌ها را به اندازه میشکند. راه‌حل میدهد انگار ایساده ماهیتابه داغ داغ بشود که سراخر منِ کامل و یک دست را ببیند. منی که وا نرفته.

کوکوسبزیِ ایندفعه با ذره‌ای توجه و صبر یک دست شد. من هم میتوانستم جمع بشوم. تکه‌هایم را از این طرف و آن طرف جمع کنم و فقط یک جا باشم. فقط یکی باشم. حس کنم شکل دارم. منسجمم. یک نفرم. الان این کوکوی تو دیس از من یک دست تر است. منسجم تر. یکی‌تر.

۱۶ اذر ۱۴۰۴

ـ ۲۰۷

۳
۲
فاطمه
فاطمه
واسئل خیالک: هل کان یعلم ان طریقک هذا طویل؟
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید