ویرگول
ورودثبت نام
فاطمه
فاطمهواسئل خیالک: هل کان یعلم ان طریقک هذا طویل؟
فاطمه
فاطمه
خواندن ۱ دقیقه·۹ روز پیش

نه من از سوگ‌ت گذر نکردم

بیست‌و‌چهار.
فاطمه نوشت "تقریبا هرروز چشمام رو یه پرده اشک میگیره از غم‌ت. نه من از سوگ‌ت گذر نکردم" دلم خواست این جمله‌اش را فریاد بزنم. همان روز که از خوابی که میدیدم بیدار شدم و رفتم مسواک زدم و رخت‌خوابم را از کف اتاق خانه‌ی مامانجون جمع کردم و موهایم را شانه زدم و بعد مرتب و منظم نشستم و شروع به گریه کردم، همان روز میدانستم باید فریاد بزنم "نه من از سوگ‌ت گذر نکردم".
بیست‌و‌پنج.
طاهره میگفت عرب‌ها میروند حرم حضرت‌عباس برای حاجت سجده میکنند و سه بار با دست میزنند روی زمین، بعد حاجتشان را میگیرند. دیروز دلم میخواست بروم حرم حضرت‌عباس بعد از گریه و زاری‌هایم سجده کنم سه بار دستم را بکوبم بعد برگردم. ولی چون نمیتوانم بروم امدم چادر گل‌ریز سر کردم و گره زدم و قامت بستم. بعد به پهنای صورت گریه کردم. موقع نماز به عکسِ کنار پرده‌ی اتاق نگاه کردم، عکس بین‌الحرمین بود. یک لحظه واقعا دلم خواست عکسش اینجا نبود. من انجا بودم. طاهره گفت دایی‌مهدی رفته کربلا. گفتم بگوید برای من هم دعا کند، گفت همان روز اول گفته. گفت "تک‌خور نیستم". خیلی خوشحال شدم. ایکاش خودم انجا بودم، بعد برای همه‌ی همه دعا میکردم. من هم تکخور نیستم.
بیست‌وشِش.
حالم از نگاه‌های سرتا پا ورانداز کنِ بابا بهم میخورد. من کی قرار است زندگی‌ام را تحویل بگیرم؟

پ.ن: این نوشته‌ها خیلی قاطی و پاتی‌ است. شاید چون خودم هم همینقدر درهم هستم.

۹ بهمن ۱۴۰۴

ـ ۱۵۴

۷
۲
فاطمه
فاطمه
واسئل خیالک: هل کان یعلم ان طریقک هذا طویل؟
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید