ویرگول
ورودثبت نام
فاطمه صاد
فاطمه صادواسئل خیالک: هل کان یعلم ان طریقک هذا طویل؟
فاطمه صاد
فاطمه صاد
خواندن ۲ دقیقه·۴ روز پیش

همینطور که صدا میامد

امروز از بعد از افطار تا بامداد نه تنها جنگنده‌ها، پهپاد و هرچیزی که در جنگ کارایی دارد بالای سرمان بودند، صدای من را از روز دوازدهم جنگِ کذاییِ دوباره میشنوید، رکوردِ جنگِ پیشین امروز شکست. نمیدانم به این خاطر است یا چه، اما اگر بخواهم صادق باشم باید بگویم دیگر عادت کرده‌ام، با صدای جنگنده‌ها و هواپیماهای مختلف و پهپاد و انفجار و چه و چه و چه، نه اینکه بگویم دیگر نمیترسم. باید بگویم دیگر عادت کرده‌ام که بترسم. امشب همینطور که صدای همه‌چیز میامد، یک سینی چای ریختم و گرداندم، زولبیا و بامیه در ظرف چیدم و ان را هم گرداندم. همینطور که صدای همه‌چیز میامد یک تماس، از ان روده درازهایش با طاهره برقرار کردم و از زمین و زمان گفتم. همینطور که صدای همه‌چیز میامد انیمیشنی که دیشب دانلود کرده بودم را دیدم. نمیدانم این خوب است یا بد، اما این روزها همینطور که صدای همه‌چیز میاید سفره افطار پهن میکنیم، همینطور که صدا میاید مامان غذا میپزد، همینطور که صدا میاید پسرک بازی میکند، همینطور که صدا میاید بابا اخبار میبیند، همه‌چیز همینطور که صدا میاید در جریان است، این مسئله تا چندی پیش من را عذاب میداد، اما حالا من هم قاطیِ این جریانِ زندگی در حالی که صدای همه‌چیز میاید شده‌ام! همسایه واحد روبه‌رویمان میخواهد برای همیشه از اینجا برود، نمیدانم چرا اما این هم من را ازار میدهد، دیگر هیچ‌چیز سر جایش نیست، حتی همسایه‌ی واحد روبه‌رویمان! امشب که صداها خیلی زیاد شد عمو و برادرم رفتند پشتِ‌بام. چرا؟ در نظر من چون دیوانه‌اند. اما در نظر خودشان دیدنِ پهپاد‌ها و جنگنده و پدافند خیلی جالب بوده. نمیدانم سر اخر چه خواهد شد، اما قربانیانِ این جنگ‌ها خیلی بیشتر از اماری‌ است که تلویزیون و کانال‌های خبری منتشر میکنند. یحتمل هیچ‌کدام از ما هیچوقت ادمهای سابق نخواهیم شد، شاید دست و پایمان سالم باشد، اما بخشی از روح و روانمان قُلوه‌کَن شده.

۲۰ اسفند ۱۴۰۴

ـ ۱۱۳

زولبیا بامیهصداجنگ
۴
۰
فاطمه صاد
فاطمه صاد
واسئل خیالک: هل کان یعلم ان طریقک هذا طویل؟
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید