وقتی خیلی کوچک بودم تصورم از خودم این بود که روزی مخترع بزرگی خواهم شد اما با سوار شدن بر موج سن فهمیدم من هیچ وقت آدم منحصر به فردی نبوده ام . همین خودش منحصر به فرد است . همین که به این حقیقت اعتراف کنید. نه اینکه هیچوقت ایده به درد بخوری به سرم نزده باشد؛ قدرت اجتماعی و سیاسی لازم برای اجرای آن را نداشته ام. مثلا دلم میخواست که یک سیستم مالی تعریف کنم که تحت آن از مردم برای حرف زدن پول بگیریم و آن پول را صرف خدمات اجتماعی بکنیم. اگر بخواهم دقیق تر بگویم یک تبعیضی بین کلمات قائل شویم . "بله" "خیر" و این دست کلمات ، رایگان باشد اما "حتما" خیلی گران است. یک سری جملات هم هستند که بهایشان گزاف است مثل "قول میدهم"، "دوستت دارم"،"به من اعتماد کن"و ... فکر میکنید آدم ها با علم به این موضوع چقدر حاضرند برایتان هزینه کنند؟ آنقدر ارزش دارید که چندسال صبر کنند، پس انداز کنند تا یک "دوستت دارم " قابل دار بهتان بگویند؟ دوست دارم بدانم بعد از پیاده سازی آن چند کتاب در سال چاپ میشود؟ چند نفر شاعر داریم ؟ چند نفر به هر بهانه ای به شما پیام می دهند؟ سالانه چند کنفرانس درباره ی فقر جهانی و عدالت برگزار میشود؟ رییس جمهور چندبار پشت تریبون میرود؟! و .... پیامد زیان بار این پروژه چیست؟! آدمی تنها تر میشود؟ تنها تر از این ؟ قصه از جایی شروع شد که گفتند حرف مفت است!
#فاطمه_رستمی
?از سری داستان #بعد_از_مرگِ_من