از بچگی به ماگفته اند یک دست صداندارد.
بایک گل بهار نمیشود.
زن ومرد مکمل همدیگرند.
همیشه باهم بودن را رمز موفقیت میدانستند.
مگر انسان به تنهایی چه مشکلی داردکه نتواند به تنهایی ازپس آن برآید.
چرا باید باعقاید مختلف بجنگد تا کارخودش راانجام دهد.
مگر چندنفربا تفکر مشترک وآگاهی یکسان، باشعور برابر، می توان یافت که باآنها فردا راساخت.
من بارها دیده ام ومی دانم همینکه دستت رابر روی زانوانت بگذاری ،ویاعلی بگویی بلندمی شوی وآنگاه هیچکس توان مقابله باتوراندارد.
جهانت راکه ساختی بقیه هم همراهت میشوند.من به امیدکسی برای ساختن فردایم نمیمانم دست من اگر تنهاست ،دست دیگرم را میگیرد وتنها نمیگذارد .قدمهایم رامحکمتر برمی دارم.
بزرگترین اشتباه به امیدکسی ماندن برای کمک. وساختن است.
خسته میشوی حتی گاه می افتی ولی باهمان قدمهای لرزان میتوانی نگاهت را ،دنیایت را وحتی فردایت رابسازی.
درفرهنگی که هنوزابراز عقیده ات محکوم به سکوت است همان بهتر که تنها باشی وادامه دهی....فرزندانمان به ماچشم دوخته اند.باید کاری بکنیم...