ویرگول
ورودثبت نام
دنیا
دنیاحسابداری که عمری نمیخواست حسابدارباشد...
دنیا
دنیا
خواندن ۱ دقیقه·۹ روز پیش

بامن ازعشق بگو❤️

میدانی این روزها وقتی به هم میرسیم آن هم بعدازمدتها با من ازجنگ نگو.ازگرانی،از اینکه اینجا ایران است ،اینکه بلاتکلیفی دیوانه مان کرده واینکه ما فقط شاهدیم واینکه باید طی کنیم ودم نزنیم .واقعیت هیچ راه حلی هم به ذهنمان نمی رسد.نه اینکه ندانیم ،بلاتکلیفیم به معنای واقعی کلمه.‌

وقتی به من رسیدی از بی وفایی ها نگو،ازرفتن ها ،ازغروب جمعه ،ازتاسیان،از دلتنگی،از دویدن های بی هدف وبریدن های جان به لب رسیده.

میدانی من خودم دیواری شده ام ترک خورده ،تکیه کنی فرو می ریزم بدانم تکیه گاهم خرد میشوم وفرومی پاشم .

من‌ محکمتر ازفولاد بودم ،قوی تر ازتو،وهمیشه شنوا وهمیشه غمخوار....

اما الان به ریسمانی میمانم که چنان پوسیده که به اندک کششی رها میشود..

اگر به من میرسی ازعشق بگو ،از روزهای خوش نیامده ،که می آید وما دست دردست دراین جاده قدم خواهیم زد.ازمرام بگو،ازمردانگی ،ازاینکه هنوز آدمیت نمرده وهنوز میتوان از زیباییها ،ازابر،از آسمان واز حضور گرمت سخن گفت...‌.

من تکیه گاه نمیشوم دیگر!!!!

بگذار شانه هایت بمانندبرایم .کمی آرامش چشمانت،زیبایی کلامت ومعرفت وجودت...

بگذار هرچه میخواهدبشود..

خسته تراز آنم که بدانی ،پس بمان وبرایم از خودت بگو ،بدون حاشیه ،بدون نقاب ،زل بزن درچشمانم وفقط ازشعر بگو وموسیقی، ازمن وازخودت .پایانش زیبا باشد.تنها نباشم درانتها وهمه چیز چنان چیده شده باشد که مردمانم بخندندونترسندازبیان حقیقت وراستی🌱❤️

امیدعشق
۴
۰
دنیا
دنیا
حسابداری که عمری نمیخواست حسابدارباشد...
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید