ویرگول
ورودثبت نام
فاطمه صاد
فاطمه صادواسئل خیالک: هل کان یعلم ان طریقک هذا طویل؟
فاطمه صاد
فاطمه صاد
خواندن ۲ دقیقه·۴ روز پیش

به غم نچسب!

این روزها خیلی زیاد درباره‌ی محو شدن خیال‌پردازی میکنم، یا درباه‌ی ماهی شدن، ابر شدن، درخت بودن یا چمیدانم حتی گیلاسی کرم‌خورده و چروکیده بودن! در واقع هرچیزی جز ادم بودن من را به وجد اورده و به سمتِ خودش میکشد. ادم بودن واقعا سخت است، اصلا از اینکه باید همزمان مراقبِ نچسبیدنِ کوکو به ماهیتابه و نچسبیدنِ خودم به غم باشم خوشم نمیاید. اینکه هر روز به کتاب‌های گوشه‌ی اتاق چشم بدوزم و نتوانم برای خواندن‌شان مختصر تلاشی بکنم دلم را به شور میاندازد. شاید فردا شانسِ کمی میداشتم اما بیست و نهمِ مرداد کوچک‌ترین شانسی هم ندارم. از اینکه ادمها اینقدر پیچیده‌اند لجم میگیرد. هیچ فکر نمیکنم ماهی‌ها دغدغه‌ای حولِ محورِ قبولی در فلان ازمون داشته باشند، یا چمیدانم گمان نکنم ابرها هیچوقت مجبور باشند همزمان به چندین کار رسیدگی کنند، یا مثلا گیلاس‌ها، چه ان‌ها که تر و تازه‌اند و چه گیلاس‌های چروکیده، من مطمئنم که هیچ یک تا به‌حال در خیابان با کوهی از بار و بندیل به دنبالِ وسیله‌ی نقلیه‌ای ندویده‌اند. شاید خیلی دغدغه‌های سطحی و مسخره‌ای باشند اما من برای خاطر سوگ و عشق و لحظاتِ سخت و غم‌بارِ زندگی چیزهایی که فقط اشرفِ مخلوقاتِ بی‌چاره قادر به درکِ ان است از ادم بودن ناامید نیستم، من واقعا برای خاطر کارهای روزمره و همه‌گیرِ ادمیان ترجیح میدهم ماهی و فلان و فلان و فلان باشم. اینکه پنکیکم برنمیگردد واقعا ناراحتم میکند، اینکه ازمون را خراب میکنم عذابم میدهد، اینکه اتوبوس جلوی پایم نمیایستد کلافه‌ام میکند، از شفته شدنِ برنج‌م گریه‌ام میگیرد و هرگز چنین چیزهایی را در زندگی ابرها و ماهی‌ها نمیبینم. دلم میخواهد در اسمان باشم و به این‌سو و ان‌سو بروم و گاه‌گاهی جلوی چشمِ همگان ببارم، دلم میخواهد شنا کنم و گاهی کناره‌ی حوض بی‌حرکت بایستم و منتظرِ گربه‌ی همسایه بمانم، دلم میخواهد گوشه‌ای از یخچالِ پیرزن کز کنم تا نوه‌ها از راه برسند و پیرزن بیرون بیاوردم. واقعا هیچ علاقه‌ای به اتو کردنِ لباس‌های موردعلاقه‌ام و این قبیل کارها ندارم. کاش لاکپشتی بودم و حالا در لاکم میرفتم.

۱٠ تیر ۱۴۰۵

- ۱

غمزندگیماهی
۰
۰
فاطمه صاد
فاطمه صاد
واسئل خیالک: هل کان یعلم ان طریقک هذا طویل؟
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید