ویرگول
ورودثبت نام
فاطمه صاد
فاطمه صادواسئل خیالک: هل کان یعلم ان طریقک هذا طویل؟
فاطمه صاد
فاطمه صاد
خواندن ۲ دقیقه·۱۲ روز پیش

اشکِ مشترک

دیشب از تاکسی تا خانه زنی هم‌مسیرم بود و او هم میگریست، از برای چه؟ نه من میدانم او برای چه سر تا پا اشک بود و نه او میدانست من چرا گریان‌م. در خانه طاهره سرش را روی پایم گذاشت و گریست و من هم نامردی نکردم و بغض‌م را نگه نداشتم. از خانه تا روضه و از روضه تا کی برای خاطر او اشک ریخته‌‌م. گمان میکنم اگر روزی از این روزها کسی سُرنگی بر یکی از رَگ‌هایم فرو کند، این اشک است که بیرون خواهد زد، نه خونی سُرخ. اشک است که از وجودم بیرون خواهد زد، از چشمانم به روی گونه‌هایم خواهد غلتید و این اوست که در قطره به قطره‌ی این اشک شنا میکند. اگر از روی گونه‌هایم، از عمقِ اشک‌هایمان میتوانست ببیند چطور برای هم گریه میکنیم قطعا برای نجاتِ ما برمیگشت، ما اسمان را محکم میگرفتیم تا به زمین نیاید و او برمیگشت و با هم برای هم میگریستیم! ما از برای او گریه میکنیم یا از برای خودمان؟ این اشک‌ها خانه‌ی او هستند که ما به ان پناه میاوریم؟ این درد ادامه‌ی اوست و ما به ان پناه میاوریم. این اشک ادامه‌ی اوست. این‌که ما برای هم میگرییم ادامه‌ی اوست. ما واضحا از برای او نمیگرییم، از برای او گریستن دلیلی هم ندارد، ادمی چرا از برای رفتگان بگرید؟ انها که رفته‌اند اشک میخواهد چه کار؟ ابِ پشتِ سری شور که شوری‌اش نمک‌گیر نکند و ادمیان را نگه‌ندارد به چه درد میخورد؟ به هیچ. ما برای خود میگرییم، ما برای خود اشک میریزیم و دو دستی یقه‌ی اسمان را میچسبیم و بازخواستش میکنیم، ما از برای خود اشک میریزیم، این اشک قطره‌ قطره‌اش برای من است، برای ما، برای بازماندگان و درماندگان. این اشک به نامِ تو به کامِ من است. این اشک از برای حالِ من است و ادامه‌ی تو.

۳ تیر ۱۴۰۵

- ۸

اشک
۰
۰
فاطمه صاد
فاطمه صاد
واسئل خیالک: هل کان یعلم ان طریقک هذا طویل؟
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید