ویرگول
ورودثبت نام
فاطمه طیبی
فاطمه طیبیطراح تجربه کاربری ویستا
فاطمه طیبی
فاطمه طیبی
خواندن ۳ دقیقه·۲ ماه پیش

از عدم شفافیت یک دیتای نمایشی تا ایجاد یک حقیقت واحد !

سلام دوباره !

امروز میخوام درباره یکی از چالش ها که توی یه تسک بهش برخوردم صحبت کنم که به معماری داده (Data Architecture) ربط داره: مشکل "چندگانه بودن حقیقت.

این یه مشکلیه که فقط در ظاهر UXیه، اما ریشه اش تو ساختار داده هاست. منظورم چیه؟ وقتی که تیم های مختلف (مثل تیم مالی، تیم انبار، و تیم پشتیبانی) به یک داده مشترک نگاه میکنن، اما هرکدوم یه برداشت متفاوت یا یک عدد متفاوت رو میبینن!

شروع سردرگمی: چرا موجودی انبار سه تا عدد بود؟

هدف طراحی داشبورد داخلی ماژول کالا با شفافیت بالا بود و ما میخواستیم یک نمای کلی از "موجودی کالا" رو به مدیران نشون بدیم.

به عنوان طراح، از تیم های مختلف پرسیدم: "موجودی انبار چقدره؟"

  • تیم فروش: گفت "۵۰۰ واحد." چون فقط کالاهایی رو حساب میکرد که قابل ارسال فوری بودن.

  • تیم تولید: گفت "۸۰۰ واحد." چون هم ۵۰۰ واحد آماده رو حساب میکرد، هم ۳۰۰ واحدی که در حال بسته بندی بودن.

  • سیستم حسابداری: گفت "۱۰۰۰ واحد." چون موجودی خام ورودی رو حساب میکرد و هنوز کالاهای برگشتی رو ازش کم نکرده بود.

یعنی برای یک "کالا"، سه تا "حقیقت" وجود داشت!

وقتی هر تیم داشبورد خودش رو داشت، مشکلی نبود. اما وقتی ما خواستیم یک داشبورد یکپارچه بسازیم، این تفاوت ها شروع سردرگمی بود . کارفرما از من میخواست که این سه عدد رو تو یه صفحه کنار هم بذارم تا خودش بفهمه کدوم درست تره. این یعنی فاجعه UX !

چرا طراح UX باید نگران Data Architecture باشه ؟

شاید بگید این کار تیم دیتا (Data Team) است، نه ما. اما وقتی کاربر (مدیر) گیج میشه و نمیتونه تصمیم بگیره، تجربه اش شکسته. و این مستقیماً به ما مربوطه.

وظیفه ما این بود که با کمک تیم دیتا، این گره رو باز کنیم:

  1. مشکل فقط نمایش نیست: اگر من هر سه عدد رو همونطور کنار هم میذاشتم (مثلاً "موجودی: ۵۰۰" و زیرش "آماده ارسال: ۳۰۰" و "خام: ۲۰۰")، در واقع داشتم بارِ تفسیر رو از سیستم، به دوش کاربر منتقل میکردم.

  2. باید "منظور" را طراحی کنیم: ما باید اولویت رو مشخص میکردیم. کدوم عدد، مهم ترین تصمیم کسب و کار رو میگیره؟

راه حل: طراحی "حقیقت واحد" و نمایشهای متفاوت

ما برای حل این مشکل، یک کار رادیکال کردیم که معماری داده را درگیر کرد:

  1. تولید "حقیقت واحد" (Single Source of Truth): با تیم دیتا نشستیم و توافق کردیم که "موجودی رسمی" همان عددی هست که تیم فروش برای برنامه ریزی ارسال استفاده میکنه (همان ۵۰۰ واحد آماده). این شد "حقیقت واحد ما."

  2. نمایش هدفمند در UX:

  • در نمای کلی (Overview): فقط "حقیقت واحد" (۵۰۰) نمایش داده شد تا مدیران تصمیم های اصلی خودشون رو بگیرن .

  • در نمای جزئیات (Drill Down): وقتی کاربر روی ۵۰۰ کلیک میکرد، ما بقیه داده ها رو به شکل "کارد"های شفاف نشون میدادیم. مثلاً: «۵۰۰ واحد آماده ارسال است. (جزئیات: ۳۰۰ واحد در حال بسته بندی و ۲۰۰ واحد در حال بازرسی است).»

با این روش، کاربر اول روی اصلی ترین تصمیم تمرکز میکرد، و اگر نیاز به کنجکاوی و فهمیدن جزئیات داشت، اطلاعات رو به شکلی کاملاً شفاف و با برچسبگذاری واضح دریافت میکرد.

چیزی که یاد گرفتم این بود ما باید تیم ها رو مجبور کنیم که قبل از نمایش داده ها، روی معنی و هدف اصلی اون داده ها به یک توافق برسن. در غیر این صورت، ما فقط سردرگمی تیمهای داخلی را به دوش کاربر منتقل میکنیم.

تجربه کاربریتجربه شخصیطراحی محصولطراحیتفکر طراحی
۹
۸
فاطمه طیبی
فاطمه طیبی
طراح تجربه کاربری ویستا
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید