ویرگول
ورودثبت نام
فروغ
فروغمن چو خود را زنده در عمر دراز پی نبردم مرده کی یابی تو باز
فروغ
فروغ
خواندن ۱ دقیقه·۴ روز پیش

دشنام جنگ

جای فروغ را تیرگی گرفته. خاک برخواسته از بمب ها او را در خود دفن میکنند ، وظیفه مور و ملخ و عقرب را برای تکه تکه کردن و لقمه لقمه ساختن جنازه ها را انفجار بر گردن گرفته. در آنی از سمفونی مرتب نفس کشیدن ، موجی از آزادی خشمِ بمب ، سیلی محکمی بر ذره ذره وجودت میزند و آنها را تکان میدهد. این دست انگشتان بلند آهنین خود را مُهری میسازد تا امضای رسمی کشتارگاه خود را بر تکه گوشت هایی بزند که شاید دو برابر تعداد صاحبان خود است چراکه شاید مهر رسمی داشته باشد اما در قتل تمیز کار نمیکند و عادت دارد کالبد ها را با تکه هایی بیشتر از صاحبان آن بیاراید ، شاید نوعی تقسیم تبعیض آمیز تصادفی برای هر لاشه است. این آتشِ نابودیِ ناگهانی اما با دیدن قطره های خون که چون کک و مک روی صورت او صف شده‌اند  ، سعی میکند گردنبندی زینتی از همین جنس یعنی قطرات یاقوتی را به تک تک مهمان های خود هدیه دهد. بعد به سوگ آنها آسمان را به دود سیاهپوش میکند.

نویسندگیجنگادبیاتایران
۱
۰
فروغ
فروغ
من چو خود را زنده در عمر دراز پی نبردم مرده کی یابی تو باز
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید