ویرگول
ورودثبت نام
از اهالی بیابان
از اهالی بیابانمن در بیابان هستم.
از اهالی بیابان
از اهالی بیابان
خواندن ۴ دقیقه·۷ سال پیش

چرا باید Legion را دید؛ ذهن‌های حقه باز

حتما تا به حال طرح‌هایی به اسم خطای دید را دیده‌اید. تصاویری که با خط‌ها و شکل‌ها بازی می‌کنند که چشمان را به خود خیره کنند و شما را گول بزنند؛ سپس شما را در حالی که برای پیدا کردن حقیقت دست و پا می‌زنید، رها می‌کنند. Legion هم همینطور است. مثل شعبده‌باز ها، شما را با حقه‌ها سرگرم می‌کند و وادارتان می‌کند انتهای هر اپیزود ایستاده او را تشویق کنید.

پوستر سریال لیجن که مانند خود سریال بسیار خلاقانه است. حتی پوسترهای طراحی شده هم خاص و نبوغ‌آمیز هستند.
پوستر سریال لیجن که مانند خود سریال بسیار خلاقانه است. حتی پوسترهای طراحی شده هم خاص و نبوغ‌آمیز هستند.


لیجن یک اثر اقتباسی از سری کمیک‌های ایکس-من مارول است. اما نه تنها شبیه به هیچکدام از آثار کمیک‌بوکی نیست، بلکه مانند آن را کم تر در تلویزیون و سینما پیدا خواهید کرد. داستان درباره دیوید هالر است. پسر کمتر شناخته شده پروفسور معروف، چارلز الکساندر اگزایویر. او و خواهرش گمان می‌کنند که او یک بیمار روانی است. غافل از اینکه دیوید صاحب یکی از قدرتمند ترین ذهن‌های جهان است؛ اما نمی‌تواند آن را به خوبی کنترل کند. او در آسایشگاه روانی عشق خودش، سید را پیدا می‌کند و سیدنی هم او را به گروهی از افرادی معرفی می‌کند که مانند او قابلیت‌های منحصر به فردی دارند. در طول سریال بارها در پیچ و خم این ذهن قدرتمند اما خطرناک راه می‌رویم و در جستجوی رازهای او هستیم. نوا هاولی و همکارانش ما را به سرگیجه گرفتن دعوت می‌کنند.

سریال سراسر جاه‌طلبانه و سورئال است. برای گشت و گذار میان پستوی این اذهان قدرتمند، این ذهن‌هایی که در ثانیه ای حقیقت را وارونه می‌کنند، باید هم سورئال باشد. نویسندگان و طراحان صحنه برای هر اپیزود، هر سکانس و حتی هر نما ایده‌ای نو و متفاوت دارند. هرچند که گاهی زیاده‌روی در این کار باعث از هم گسستگی روایت می‌شود و نکته‌های مهم داستان در این میان گم می‌شوند. آنها این مشکلات را به جان خریدند تا تجربه‌ای فراموش نشدنی را در قاب تلویزیون رقم بزنند.

این تنها یک فریم از لیجن است. سریال پر است از این لحظات!
این تنها یک فریم از لیجن است. سریال پر است از این لحظات!


توجه کنید که لیجن تنها یک پوسته زیبا نیست. در کنار طراحی صحنه مینیمال، تدوین‌های بی‌نظیر و جلوه‌های ویژه کمیاب، عمق و مفهوم سریال هم جالب توجه است. سریال به ما هشدار می‌دهد که توهم همین نزدیکی‌ هاست. یادمان می‌اندازد که همه اعمال بدمان گردن امل فاروغ‌ها نیست. در فصل دوم نوا هاولی در اقدامی بی‌نظیر برای ما در هر اپیزود کلاس روانشناسی و جامعه‌شناسی می‌گذارد! در طول روایت حتی ما هم دچار توهم می‌شویم و نویسندگان آن موجود سیاه را در گوش ما می‌پرورانند.

« توهم مثل بقیه افکار شروع میشه؛ مثل یک تخم‌مرغ. ظاهرشون مثل هم هستن. به طرزی عالی شکل گرفتن. از روی پوسته‌اش، نمیشه فهمید چه مشکلی داره. اما داخلشه که مهمه »
« توهم مثل بقیه افکار شروع میشه؛ مثل یک تخم‌مرغ. ظاهرشون مثل هم هستن. به طرزی عالی شکل گرفتن. از روی پوسته‌اش، نمیشه فهمید چه مشکلی داره. اما داخلشه که مهمه »


لیجن را باید دید. برای تنوع فرمی‌اش. برای هشدارهایش. برای جنگ‌های ذهنی خلاقانه‌اش. برای طراحی صحنه‌ای که انگار یکسره از رویا‌ها و توهمات آمده اند. برای این ترکیب عالی تدوین و تصاویر و موسیقی. ببینید تا دیگر فکری را از پوسته‌اش قضاوت نکنید. هر قسمت لیجن سزاوار هزاران کلمه‌ است. از اپیزود ششم فصل دوم که اهمیت تصمیم‌های ما را نشان می‌دهد، تا اپیزود سوم فصل سه که در چهل و پنج دقیقه داستانی عاشقانه را خلق می‌کند که به راحتی از ذهن‌ها بیرون نمی‌رود. لیجن پر از لحظاتی است که پلک زدن را از چشم‌هایتان می‌گیرد و به صندلی میخکوبتان می‌کند. از صدای توپ پینگ پنگ در اخر اپیزود پنج فصل یک تا لحظه‌ای که برای اولین بار نوید نگهبان را در نقش امل فاروق می‌بینید. می‌شود چند پاراگراف درمورد سریال نوشت و تحلیل کرد، اما ذره‌ای از عجیب و غریب بودنش کم نمی‌کند. لیجن را ببینید تا به معنای جدیدی از سریال و تلویزیون برسید.

25 تیرماه امسال اپیزود چهارم فصل آخر پخش شد. شاید بهترین اپیزود تا به الان از سریال و حتی یکی از ناب ترین لحظات تاریخ تلویزیون. از اهریمن های سوپرعجیب تا زمان بین زمان و دیوید خدا مانند و مصائب تمام نشدنی لنی، همه و همه در یک قسمت جمع شدند تا نشان دهند باید به لیجن توجه کرد.
25 تیرماه امسال اپیزود چهارم فصل آخر پخش شد. شاید بهترین اپیزود تا به الان از سریال و حتی یکی از ناب ترین لحظات تاریخ تلویزیون. از اهریمن های سوپرعجیب تا زمان بین زمان و دیوید خدا مانند و مصائب تمام نشدنی لنی، همه و همه در یک قسمت جمع شدند تا نشان دهند باید به لیجن توجه کرد.



فصل سوم که آخرین فصل این سریال هم هست، تا به حال بسیار قدرتمندانه پیش رفته است و با معرفی ستاره جدیدش، لورن تسای می‌درخشد. شبکه FX و نوا هاولی در حال تدارک پایانی فراموش نشدنی برای یکی از عجیب ترین سریال های تلویزیون هستند.

پی‌نوشت یک: چندی پیش جف لوب، رییس بخش سریال های مارول اعلام کرده بود که اگر نوا هاولی بخواهد می توانند تدارک سریال دیگری در دنیای لیجن را بدهند. چقدر خوب می‌شود که قصه نبرد چارلز اگزایویر و شدو کینگ، یا ماجراجویی هایی که شدو کینگ در این چند هزار سال گذرانده بازگو شود.

فیلمسریالتلویزیونتوهم
۱۳
۵
از اهالی بیابان
از اهالی بیابان
من در بیابان هستم.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید