ویرگول
ورودثبت نام
WhiteLog
WhiteLogاز روزمره ای به رنگ سپید . . .
WhiteLog
WhiteLog
خواندن ۱ دقیقه·۴ روز پیش

یک آه بلند و طولانی

مدام اشتباه پی اشتباه و پشیمانی. پشیمانی مثل رسوب توی وجودم ته نشین شده. انگار در هیچ چاره ای حل نمی شود.


امشب، یک آه بلند و طولانی؛ بعلاوه سختیِ احتمالا خیلی زیاد برای بیدار ماندن تا صبح برای انجام پروژه ها. یعنی می شود بی قهوه بیدار ماند؟!


امروز، دانشگاه. گرمای خیلی زیاد و فرسایشی، یک لیوان آب هنوانه ی بی کیفیت اما خیلی خنک از تریا، که کمی از سخت اش را جبران کرد. و چیزی در حدود ۷ ساعت کار گروهی روی ماکت. البته با فاکتور گیری بحث های طولانی و خاطره گفتن ها و خندیدن ها و جدال ها و چیز های دیگر.


صبح، وسط راه دانشگاه در ماشین اسنپی که راننده اش از آن پیرمرد های بامزه و دوست داشتنی بود، چند تا اشک ریختم. چرایش باشد برای بعد ها. راننده ی دوست داشتنی آن وسط ها با خودش حرف می زد و وسط غصه خنده ام می گرفت! دمش گرم واقعا.

۲۰ تیر ۰۵

وبلاگوبلاگ نویسیروزمرگیخستهپشیمانی
۷
۰
WhiteLog
WhiteLog
از روزمره ای به رنگ سپید . . .
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید