
آیا تا به حال خود را در موقعیتی یافتهاید که دیگر آن آدمِ سابق نیستید، اما هنوز به نسخه جدیدتان هم تبدیل نشدهاید؟ این دقیقاً همان حسِ «تعلیق» در دوران گذار است؛ ایستادن در فضایی تنگ و شاید تاریک، در راهروی مابین دو در. بسیاری از ما در این لحظات دچار اضطراب میشویم و تنها به دنبال راهی برای خروج سریع هستیم. اما اگر این راهرو، نه یک بنبست، بلکه فضایی با یک معماری ریتمیک — درست شبیه تغییر فصول — برای بازنگری باشد چه؟
اگر برای لحظهای از فشارِ «سریع بیرون آمدن» دست برداریم، شاید بتوانیم همان روزنههای ظریفی را ببینیم که راه را به اتاق جدید نشان میدهند. دوران گذار، پیشنیازِ شکوفههای بهاری پس از انجماد زمستان است.
وقتی تغییری بزرگ در زندگی رخ میدهد، اولین کلمهای که به ذهن میرسد «فروپاشی» است؛ کلمهای که بوی آوار و تمام شدن میدهد. اما من دعوتتان میکنم از منظر «واسازی» (Deconstruction) به ماجرا نگاه کنید. واسازی یک تخریبِ کورکورانه نیست، بلکه یک انتخاب هوشمندانه برای تحول است.
«واسازی یک انتخاب هوشمندانه است؛ یعنی باز کردنِ آگاهانه ساختارهای قدیمی برای تبدیل شدن به چیزی که پتانسیلهای وجودی ما را در ساحت جدید بهتر منعکس کند.»
بسیاری از ما سختیِ دوران گذار را با آسیب دیدن اشتباه میگیریم. اما در روانشناسی تحول، ما از مفهوم «انبساط» (Expansion) حرف میزنیم. این کششی که حس میکنید، نشانه تخریب نیست، بلکه نشانه وسیع شدن ظرف وجود شماست تا بتواند تجربههای عمیقتری را در خود جای دهد.
تفاوت این دو نوع درد در چیست؟
دردِ آسیب: نشاندهنده فرسایشی است که فرد را کوچکتر و ضعیفتر میکند.
دردِ رشد: مانند دردی است که عضلات یک ورزشکار برای قویتر شدن تحمل میکنند؛ دردی که مژدهدهنده وسعت یافتن است.
هنر کینتسوگی (مرمت با طلا): میتوان به دوران گذار به چشم یک مرمت باشکوه نگاه کرد. مانند یک اثر هنری باارزش که در اثر زمان ترک خورده و حالا یک هنرمند صبور، تکههای آن را با «طلا» به هم بند میزند. شما با این ترکها نه تنها نمیشکنید، بلکه باارزشتر و زیباتر از نسخه اولیه خود میشوید؛ چرا که حالا داستانِ تابآوری را در رگهایتان دارید.
در روانشناسی واژهای به نام "Matrescence" (مترسنس) وجود دارد که به معنای فرآیند تولد یک مادر است. این مفهوم درست مانند بلوغ (Adolescence)، یک تغییر عظیم هویتی، بیولوژیکی و روانی است. من دوست دارم به این تغییرات بگویم: «شکلاتِ تحول»؛ شاید در ظاهر ابهام و شببیداری داشته باشد، اما در درون، ظرفیتهای بینظیری را در فرد بیدار میکند.
این مفهوم فقط مختص مادری نیست. هر تغییر بزرگ — از مهاجرت و تغییر شغل تا پایان یک رابطه — یک «مترسنسِ» نمادین است. در تمام این مسیرها، ما یک «خودِ قدیمی» را پشت سر میگذاریم تا به «خودِ وسیعتر» برسیم. این دوران نه یک چاله برای سقوط، بلکه یک سکوی پرتاب برای صعود به سطحی جدید از آگاهی است.
گاهی آن چیزی که گذار را سنگین میکند، خودِ تغییر نیست؛ بلکه «قراردادهای پنهانی» است که با خودمان و جامعه بستهایم. اینها قوانین نانوشتهای هستند که روح ما را امضا گرفتهاند و اجازه نمیدهند از سکوی پرتاب بپریم.
قراردادِ مادری: «من فقط زمانی مادر خوبی هستم که تمام نیازهای خودم را فدا کنم.»
قراردادِ شغلی: «من باید در شغل جدیدم، از همان روز اول همانقدر معتبر و مسلط باشم که در شغل قبلی بعد از ۱۰ سال بودم.»
این قراردادها اجازه نمیدهند ما «تازهکار بودن» یا «نیاز به استراحت» را تجربه کنیم. دوران گذار، بهترین زمان برای فسخ این قراردادهای کهنه و امضای قراردادی مهربانانهتر است؛ قراردادی که در آن «رشد» مهمتر از «بینقص بودن» باشد. از خود بپرسید: «این قرارداد را چه کسی برای من نوشته؟ و آیا هنوز سایزِ روح و روانِ امروز من هست؟»
طبق دیدگاه ویلیام بریجز، هر گذار دارای یک ساختار مشخص است که شناخت آن، اضطراب مسیر را کم میکند:
پایان یافتن یک دنیا: مرحله خداحافظی محترمانه با نقشها و هویتهایی که مأموریتشان در زندگی ما تمام شده است.
منطقه بیطرف : جایی که نه آدم قبلی هستیم و نه آدم جدید. این فضا ، مقدسترین بخش مسیر است؛ چرا که محل معجزه، خلاقیت و کشف معناست.
آغاز نو: مرحلهای که در آن هویت جدیدمان را آگاهانه در آغوش میگیریم.
عبور از دوران گذار مانند یک کوهنوردی در سربالایی نفسگیر است. خستگی، تنگی نفس و میل به بازگشت به «دشت هموارِ پایین کوه» (منطقه امن . آشنای قدیمی) کاملاً طبیعی است. اما وقتی به این سختی تن میدهید و بالاتر میروید، میبینید که ظرفیتهای عجیبی برای صبوری و عشق در شما بیدار شده که در دشت هرگز به آنها دسترسی نداشتید.
اگر امروز تغییر برایتان سخت است، شاید به این خاطر است که هنوز به دنبال «راحتیِ گذشته» میگردید، در حالی که «قدرتِ آینده» در وجودتان بیدار شده و منتظر است تا او را به رسمیت بشناسید. منظرهای که از این ارتفاع جدید دیده میشود، تمام آن نفستنگیها را معنا میبخشد.
یک قدم برای امروز: دعوتتان میکنم کمی مکث کنید و به سوال زیر فکر کنید:
«آیا امروز حاضری با ظرفیتهای جدیدت زندگی کنی، یا هنوز در حال تلاش هستی خودِ جدیدت را با ابزارهای زنگزده و قدیمیِ گذشته مدیریت کنی؟»
و در آخر یک دعوت آرام :
«اگر تو هم این روزها حس میکنی در راهروی تغییر ایستادهای، اگر حس میکنی لباس قبلیات برایت تنگ شده و با دردِ شیرینِ رشد و انبساط دستوپنجه نرم میکنی، تو تنها نیستی.
من به همراه همکارم در اپیزود دوم پادکست گامگاه، مفصلتر درباره این دوران گذار، قراردادهای پنهان ذهن و پیدا کردن خودِ جدیدمان صحبت کردیم. دعوتتان میکنم همین الان این اپیزود را بشنوید.
این اپیزود به صورت مستقیم در کانال تلگرام "گام گاه " قابل دسترسی هست.
همچنین اگر به هر دلیلی به تلگرام دسترسی ندارید میتوانید لینک این پادکست را از کانال بله "گام گاه " دریافت کنید.
🌱 یک هدیه برای عبور از این راهرو:
برای اینکه این مسیر را عملیتر و شفافتر طی کنید، یک مینیجلسه کوچینگ در قالب
«کاربرگ مرتبسازی کمد ذهن» برایتان آماده کرده ام. این کاربرگ به شما کمک میکند پیامهای تکراری ذهنتان را بشناسید و دکوراسیون درونتان را برای نسخه جدیدتان بچینید.
برای دریافت رایگان این کاربرگ و همراهی بیشتر در این مسیر، به کانال «گام گاه» در تلگرام یا بله سر بزنید.
لینک کانال ها در بیو