
شاید برایت عجیب باشد که گاهی در خلوت دلت، وقتی به چشمان فرزندت خیره شدهای، ناگهان این جمله از ذهنت عبور کند: «من مادرم... اما بعضی وقتها حس میکنم خودم را گم کردهام.»
تو فرزندت را عمیقاً دوست داری، از انتخاب این مسیر پشیمان نیستی، اما با یک حس مبهم و سنگین دستوپنجه نرم میکنی؛ سؤالی که شاید جرئت پرسیدنش را در جمع نداشته باشی: «منِ قبل از مادری کجا رفت؟» برخی مادران میگویند انگار دیگر خودشان را نمیشناسند و در میانهی این زندگی جدید، جای خالی خودشان را حس میکنند. اگر تو هم چنین لحظاتی را تجربه کردهای، اول از همه بدان که تنها نیستی. این یک بحران شخصی یا نشانهی ضعف نیست، بلکه تجربهای انسانی و پیچیده است که در پسِ تصویرهای پرزرقوبرق و «مادرِ همیشه شادِ» رسانهها، مسکوت مانده است. بیایید با هم نگاهی بیندازیم به آنچه در لایههای زیرین روان یک مادر میگذرد.
بسیاری از ما تصور میکنیم مادری صرفاً اضافه شدن یک مسئولیت جدید به فهرست کارهای روزانه است. اما واقعیت این است که مادر شدن، تمام تعادلهای قبلی زندگی را دگرگون میکند. پیش از این، تو خودت را با شغلت، روابطت، علایق و استقلال فردیات تعریف میکردی، اما ناگهان تمام اینها تحتالشعاع مراقبت از انسانی دیگر قرار میگیرند.
«مادری فقط اضافه شدن یک نقش جدید به زندگی نیست. در بسیاری از زنان، مادر شدن شبیه یک تغییر عمیق در هویت است.»
وقتی تمام انرژی و توجه تو صرف دیگری میشود، طبیعی است که بپرسی: «پس جای من در این زندگی جدید کجاست؟» این پرسش، آغازِ درک این نکته است که تو در حال عبور از یک پوستاندازی روانی بزرگ هستی.
یکی از مفاهیم دشوار اما واقعی در مادری، «خداحافظیهای غیرواضح» است. مادری با نوعی سوگواری برای زندگی قبلی همراه است؛ دلتنگی برای زمانی که متعلق به خودت بود، برای رویاهایی که شاید موقتاً کنار گذاشته شدهاند و برای نسخهای از خودت که در یک نقش خلاصه نمیشد.
مشکل اینجاست که جامعه انتظار دارد مادری همواره «شیرین و رضایتبخش» باشد. این فشار اجتماعی، مانند یک حقبهجانبِ خاموش، مانع از ابراز این دلتنگیها میشود. وقتی این احساسات سرکوب میشوند، تو ممکن است فکر کنی «حتماً من مشکلی دارم»، در حالی که این فقط یک سوگواری طبیعی برای بخشهایی از هویت توست که حالا تغییر کردهاند.
ما در محاصرهی تصویرهای غیرواقعی از «مادر ایدهآل» هستیم؛ کسی که در فضای مجازی همیشه صبور، پرانرژی و آراسته است و گویی هرگز خستگی یا سردرگمی را تجربه نمیکند. این تصاویر، زندانی به نام «مقایسه» میسازند.
وقتی واقعیتِ انسانی و پر از چالش خود را با این الگوهای بینقصِ رسانهای مقایسه میکنی، احساس گناه ریشهدار میشود. اما حقیقت این است که مشکل از «انسان بودن» تو نیست؛ مشکل از غیرواقعی بودن آن الگوهای بیرونی است. مادریِ واقعی، آمیختهای از عشق، خستگی، ابهام و یادگیری است، نه یک نمایش بینقص و همیشگی.
روانشناسان برای نامگذاری این تجربهی تکاندهنده از واژهی «مترسنس» (Matrescence) یا «گذار به مادری» استفاده میکنند. مترسنس دقیقاً مانند دوران نوجوانی (Adolescence)، یک مرحلهی رشدی است. همانطور که در بلوغ نوجوانی فقط بدن تغییر نمیکند و کل هویت، احساسات و نگاه فرد به جهان زیرورو میشود، در مادری نیز تو با یک تحول همهجانبه روبرو هستی.
در مترسنس، بدن، خواب، روابط و اولویتها همگی «بهطور همزمان» تغییر میکنند. این حجم از تغییرِ همزمان، هر انسانی را گیج و مضطرب میکند. متخصصان این وضعیت را به «ایستادن روی یک پل» تشبیه میکنند؛ تو دیگر آن آدمِ قبلی در ساحل گذشته نیستی، اما هنوز به ساحل هویت جدیدت هم نرسیدهای. بودن روی این پل، میانِ «زن بودن» و «مادر بودن»، میتواند بسیار تنهاییآور باشد، چون کمتر کسی جرات میکند دربارهی این معلق بودن صحبت کند.
برای اینکه دوباره خودت را پیدا کنی، نیاز داری که نگاهت را تغییر دهی. به جای اینکه با تازیانهی قضاوت از خودت بپرسی «چرا من مثل بقیه نیستم؟»، با کنجکاویِ یک کاوشگر از خودت بپرس: «من در حال تبدیل شدن به چه کسی هستم؟». این سؤال میتواند پلی باشد برای بازگشت به دنیای درونیات. بیایید برای شروع این گفتگو با خود، این ۳ سؤال تأملی را مرور کنیم:
در زندگی من بعد از مادر شدن، چه چیزهایی تغییر کرده است؟ (فقط به کارهای روزمره فکر نکن؛ به تغییر در احساسات، ارزشها و نگاهت به زندگی عمیق شو).
کدام بخش از «خودِ قبلیام» را بیشتر دلتنگ میشوم؟ (آیا دلتنگ آزادی زمانی هستی یا استقلال فکری؟ شناخت این نیاز، اولین قدم برای مدیریت آن است).
الان در این مرحله از زندگی، بیش از همه به چه چیزی نیاز دارم؟ (ممکن است پاسخ تو استراحت، حمایت عاطفی یا فقط چند دقیقه شنیدن صدای درونی خودت باشد).
احساس گمشدگی در مادری، نشانهی شکست یا «مادرِ بد بودن» نیست؛ بلکه گواه این است که تو در حال تجربه کردن یک «تولد دوباره» هستی. هویت قبلی تو در حال بازسازی است تا فضایی برای نسخهای وسیعتر و پیچیدهتر از خودت باز شود.
این مسیر یک بنبست نیست، بلکه یک گذارِ ضروری است. با خودت مهربان باش و به یاد داشته باش که هیچکس از یک نوجوان انتظار ندارد یکشبه با هویت جدیدش کنار بیاید؛ پس به خودت هم این فرصت را بده تا در این هویت جدید ریشه بدوانی. تو در حال تبدیل شدن به نسخهای نیرومندتر و انسانیتر از خویش هستی؛ نسخهای که در آن، هم «زن بودن» و هم «مادر بودن» میتوانند در کنار هم معنا پیدا کنند.
حرفهایمان تازه شروع شده…
خواندن درباره «مترسنس» و فهمیدن این مفاهیم یک قدم بزرگ است، اما شنیدن این حرفها از زبان یک مادر دیگر، آن هم در یک فضای امن، حس متفاوتی دارد.
من در کانال «گامگاه» (در پیامرسان بله)، ویس کوتاهی پین کردهام که همین موضوع را با لحنی خودمانیتر و دلیتر با هم مرور میکنیم. گامگاه قرار نیست فقط یک کانال باشد؛ بلکه یک جمع امن و بدون قضاوت برای ما مادرهاست تا در روزهای آینده، قدمبهقدم و با ویسها و گفتگوهای بیشتر، مسیر «آشتی با خودمان» را پیدا کنیم.
🎧 اگر دوست داری در این مسیر تنها نباشی و در روزهای آینده محتوای بیشتری بشنوی، روی لینک زیر کلیک کن و به جمع ما در بله بپیوند: