

این کتاب .... :)))
میدونین چیه اگه بهم بگن از الان تا آخر عمرت قراره که توی یه غار زندگی کنی و فقط هم میتونی یه کتاب رو همراه خودت ببری،بدون هیچ تردید و فکر کردنی بیلی رو می بردم
شاهکاری از آنا گاوالدا که از شدت زیبایی نفسم رو در سینم حبس کرد ....
احساساتم از خوندن این کتاب اینقدر زیاد بود که قلبم دیگه ظرفیت این همه احساسات رو نداشت و احساسات اضافیم از چشم هام سرازیر شدن
بیلی و فرانکی که فقر در رگ هاشون جریان داره
درسته که دنیای زیبایی ندارن اما با کمک هم خودشون رو از این منجلاب بیرون میکشن ،با تمام سختی ها میجنگن ،گریه میکنن و عشق میورزن
این کتاب خیلی توی ایران شناخته شده نیست و به نظرم جای تاسف داره
_ببین ستاره کوچک،بهترین لباس یکشنبه ام و کفش های واکس زده ام را پوشیده ام و پیش تو آمده ام همانطور که برای اعتراف به کلیسا میروم،به موهایم توجه نکن میدانم این روزها رنگشان کمی یاسی شده
به قلب پاکم نگاه کن ،به قلبی که مثل یک سوسن سفید است......
2.هوای عشق بارانی است

مجموعه شعر های ریچارد براتیگان عزیز :)
اشعارش پر از حس های قشنگه که باعث میشه تا ساعت ها بعدش عین دیوونه ها یه لبخند گنده روی لب هاتون باشه و دلتون بخواد به هرکسی و هر چیزی که می رسین لبخند بزنین
سادگی بیش از حد شعر هاش، وقتی که داره از سفر رویاییش به توکیو میگه ، حس تنهایی عجیب و غریبش که تقریبا میشه تو همه شعر هاش لمسش کرد همه و همه باعث ایجاد این حس قشنگ میشن انگاری که براتیگان همین بغل دستتون توی اتاق نشسته و زل زده توی چشماتون و داره فی البداهه براتون شعر میگه.....
البته باید این رو هم گفت که شعر هاش عامه پسند نیستن و بعضی ها این مدل شعر ها نمیشینه به دلشون و کمتر از مولانا رو شاعر حساب نمیکنن ( شایدم حق دارن کسی چه میدونه :))
_جایی که کودکان در آن به عنکبوت ها عشق می ورزند
و موهایشان بستری برای خواب آن ها می شود
پ.ن : باید جای جذابی باشه
3. فعلا خوبم

قضیه اون غاره که یادتونه شاید بعد از بیلی یکی از گزینه هام این کتاب باشه.....
داگلاس عزیزم :)
این کتاب رو بخونین و همراه داگلاس لا به لای خط خطی های دنیای نقاشی گم بشین و خودتون رو پیدا کنین
لبخند بزنین ، اشک برزید و بین ستاره ها شناور بشین
داگلاس از اون آدماست که اگه یه روز توی خیابون ببینمش محکم بغلش میکنم :))
داگ پسر نوجوانیه که زندگی خیلی باهاش مهربون نبوده
پدری که اخراج شده و بچه ها رو کتک میزنه و مشکلات زیادی رو برای خانوادش به بار آورده
برادری که رابطه خوبی با داگ نداره ،برادر دیگه ای که از جنگ ویتنام برگشته و روحش رو بین خمپاره های جنگ جا گذاشته
مادری که داگ میگه لبخندش از لبخند الیزابت تیلور هم قشنگ تره (مادر من هم :)) و شهر جدیدی که ازش متنفره
یه روز که برای اولین بار به کتابخونه محلشون میره یه نقاشی توی کتاب پرندگان امریکا از جیمز ادوبون میبینه و شیفتش میشه و کم کم وارد دنیای زیبای نقاشی میشه(میتونید توی گوگل آثار این نقاش دوست داشتنی رو ببینین) و در این بین با دختر عجیب و متفاوتی به نام لیل اسپایسر آشنا میشه
و آشنایی داگ با لیل و نقاشی های ادوبون باعث زیر و رو شدن زندگیش میشه....

_می دانید چه حالی دارد که توی شب بدوید در حالی که بچه ای توی بغلتان است که گریه میکند،اما نمیتواند گریه کند چون نمیتواند نفس بکشد ،و می دوید و نمی دانید که این عرق شماست یا او
و او وحشت زده به شما خیره شده و به شما باور دارد،اما شما به خودتان باور ندارید
پ.ن : تصویر سازی این بخشش رو خیلی دوست داشتم
4. آنه شرلی

اصلا مگه میشه بخوایم یه لیست از کتابای حال خوب کن معرفی کنیم و آنه شرلی بینشون نباشه؟
آنه دختری که صورتش با اون کک مک ها شبیه یه کهکشون پر از ستاره ست
آنه موقرمز دلبر پر حرف :)
درخت های پر از شکوفه های گیلاس گرین گیبلز
متیوی خجالتی و دوست داشتنی
ماریلای سخت گیر با یه قلب مهربون
اتاق زیرشیرونی آنه که آکنده از عطر چوبه
یه کتاب پر از تصویرسازی های شگفت انگیز و خیالی
پ.ن : زمانی این کتابا رو خوندم که احساس میکردم یه وزنه صدکیلویی روی قلبممه و از همه چیز خسته شده بودن و باید بگم این کتابا واقعا بهم کمک کردن
من لابه لای صفحه هاشون زندگی کردم ، خوابیدم ، بیدار شدم ،خودمو گم کردم و خودمو شناختم