
این، صدای تنهاییِ موجهاست.
با بیرحمی میکوبند…
امواجِ دریا را میگویم
خروشان و سخت،
زیبا، اما فریبدهنده.
صدای موجها
گاهی همانند لالاییست،
گاهی شبیه فریاد کسیست
که از تنهاییاش فرار میکند.
من ایستادهام،
جایی نزدیکِ خشمِ دریا،
جایی که موج،
بیقرارترین نغمهاش را میخواند.
نه آنقدر عاقل که برگردم،
نه آنقدر دیوانه که دل بسپارم…
دریا نگاهم میکند،
همچون آینهای
که رازِ دلِ مست را
بیهیچ پرسشی میداند.
و موجها
با شتاب میکوبند،
نه برای بلعیدن،
نه برای ویران کردن—
این، صدای تنهاییِ موجهاست.
نوشتهای از: غزل عبدالهی
#غزل_عبدالهی #نویسندگی #غزل #شعر #باران #دریا #ساحل #امواج #موجها #تنهایی #غزل_عبدالهی