غزل عبدالهی·۱ ماه پیشنویسنده غزل عبدالهیاز تبارِ تنهاییمن،از تبارِ تنهاییام،از دیارِ غربت،از نسلِ بغضهای قورتداده؛همانندِ سایهایبیجان،بیروح،بیصدا…نه امیدی در دل،نه نوری در…
غزل عبدالهی·۱ سال پیشنویسنده:غزل عبدالهیگلویم،گورستانِ واژههاییستکه ناگفته ماندهاند؛یک لرزشِ کوچک،کافیستبرای فروپاشیام.#گورستانِ واژهها………………………………………………………………………………..#غزل_ع…
غزل عبدالهی·۱ سال پیشمیگویند…-شعری از غزل عبدالهیمیگویندغروبِ جمعهدلگیر است…پس چراتمامِ هفته،برای من،غروبِ جمعه است؟میگوینددلتنگی…
غزل عبدالهی·۱ سال پیشصدایِ زخمیِ آسمان-کاری از غزل عبدالهیصدای زخمیِ آسمانمیبارد…آسمانی که بغضش هزار ساله است،میگرید بیصدا،و هر قطره،حرفیست نگفته،دستیست نگرفته،بغضیست فشرده،آغوشیست شکسته.بار…
غزل عبدالهی·۱ سال پیشاین،صدای تنهاییِ موجهاست-شعری از غزل عبدالهیاین، صدای تنهاییِ موجهاست.با بیرحمی میکوبند…امواجِ دریا را میگویمخروشان و سخت،زیبا، اما فریبدهنده.صدای موجهاگاهی همانند لالاییست،گاه…