ویرگول
ورودثبت نام
غزل عبدالهی
غزل عبدالهی
غزل عبدالهی
غزل عبدالهی
خواندن ۱ دقیقه·۱ سال پیش

صدایِ زخمیِ آسمان-کاری از غزل عبدالهی


صدای زخمیِ آسمان

می‌بارد…

آسمانی که بغضش هزار ساله ا‌ست،

می‌گرید بی‌صدا،

و هر قطره،

حرفی‌ست نگفته،

دستی‌ست نگرفته،

بغضیست فشرده،

آغوشی‌ست شکسته.

باران،

نه دلش به رفتن است،

نه حوصله‌ی ماندن دارد؛

فقط می‌‌بارد،

بر شانه‌ی خسته‌ی خیابان،

که پُر است از ردّ پاهایی

که دیگر بازنمی‌گردند.

باران می‌داند

دریا چرا خشمگین است،

چرا موج‌ها لب به اعتراض مى‌كوبند

می‌داند

نه غم است،

نه عشق…

خستگی‌ست

از دویدن،

نرسیدن،

نداشتن،

باختن…

#غزل_عبدالهی

۳
۰
غزل عبدالهی
غزل عبدالهی
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید