درمان اگرم با توست، بیمارترین هستم
غمخوار اگر هستی، غمدارترین هستم
یک دیدۀ خمّار و چشمان سیه داری
در شام دو چشمانت، بیدارترین هستم
دستان تمنّا و گیسوی پریشانت
با حلقۀ گیسویت، بر دارترین هستم
دل بر دل تو بستم، قسمت نشده وصلت
در جرگۀ دلخونان، خونبارترین هستم
چون با سر پر باد و نامرد نمیسازی
در بین جوانمردان، عیّارترین هستم
معشوقه کسی خواهد چون قصه و افسانه
بر بیژن و بر مجنون، انصارترین هستم
در شهر چنین گویند؛ نازت دو سه کس کشته
دست از تو نمیشویم، بی عارترین هستم
در باغ چو میگردی دنبال گلی خوشبو
من آن گل خوشبویم، بی خارترین هستم
هرچند ز خودخواهی، دل را تو بیازاری
در عاشقی و مستی، پاکارترین هستم
دل را به رهت دادم، برداری و بگذاری
آن راز نمیگویم، تودارترین هستم
دنیا اگرم گردی، چون من که نمییابی
زیرا به ره عشقت، تبدارترین هستم