ویرگول
ورودثبت نام
Roghayeh
Roghayeh
Roghayeh
Roghayeh
خواندن ۱ دقیقه·۳ ماه پیش

ای [ایرانه خانمِ] تنها

ای در آغوشِ آتش!

باید برای نفوذِ به خود 

ادامه‌ی تنهاییِ خودت باشی

لباسِ سرخ به تنت نمی‌آید.

باید بیرون بزنم

از پوستِ شیرگونه‌ و

شاهد باشم رزمایشِ نبض‌ها

و تشنگیِ رود‌های دود گرفته‌ را

سرسپرده به شهامتِ مرگ‌ام

کیست بداند

انگشت‌های زیرِ خاکستر

اشاره به ماه دارد

پنهان کرده‌ام هسته‌ی

خرما را در فرداها

زیرِ نگاهی که لگد کرد

قرنیه‌ام را در پیاده‌روها

کجاست

مردمکِ شانس!

نخلم

سینه‌‌سوخته‌ی‌ کهکشانِ خود

پاهای لنگانِ ماه‌َ‌ست و

آسمانِ تیره‌ با ستاره‌های مکدر

تصنعی بودن

شرطِ اولِ انسان نبودنَ‌ست

حالا هر چه می‌خواهی بگو

خودفروختگی همراه با آرامش

نوعی جراتَ‌ست در مقامِ ذلت

تنپوش بیاورید برای ماهِ تشنه

مفقودَ‌ست یک شهر

در صفِ سرهای سوخته

چه بسیار آوازها که آوار شدند

و چه بسیار تخت ها که تابوت...

و چه بسیار تخت‌ها که تابوت.!

۲
۱
Roghayeh
Roghayeh
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید