She••·۱ روز پیشندای قلب؟ شایدایا اینها ندای قلبم هستند که حقیقت را برملا میکند ؟شاید همین ها همه اینها ها نشانه هایی باشند که قلبم میخواهد با من سخن بگوید نشانه هایی که…
She••·۷ روز پیشدر اغوشِ بادباد نوایی آرام و ملایمی سر میداد،از میان هیاهویِ آدمیان، بیپروا میگذشت.برگِ درختان را بوسید و بر سر پرندگان آواز خواند،بوی خاک نمخورده…
She••·۷ روز پیشزخمِ بی فرجاماز درد به خویشتن میپیچیدم که ناگاه پدیدار شد.از درد من هیچ نمیدانست؛ تنها زخم را میدید.به سوی کیف خویش رفت و دیری نپایید که بازآمد،چسبی…
She••·۱۱ روز پیش" تولدِ نور "تو را همان خدایی که، هفت آسمان را ریز تا درشت خلق کرد به ذهنش رسید؛ این جهان به تو نیاز دارد. آنگاه که متولد شدی، در اغوش مادرت لبخندی سر…
She••·۱۲ روز پیش"از ورای کلمات گم شده"همه چیز داره یهویی شروع میشه و اون برای هیچ چیز اماده نیست. این بار داره تو افکارش خفه میشه؛ اونا گلوش رو گرفتن و فشار میدن، سرشو دارن می ک…
She••·۱۴ روز پیشسختی های دختر بودن؟اینکه از همون بچگی بهت میگن:«نکن! زشته برای دختر!»«بشین درست، پا رو پا ننداز.»«بلند نخند، صدات نره هوا.»«این کارا پسرونهست.»و تو از همون…
She••·۱۵ روز پیشگم شده در افکاری مبهمفقط نامش را میدانست مدفون شده در گورستان مغزش میلیارد میلیارد تن بر رویش خاک ریختند حالا که خویش را در آیینه می دیدفقط نامش را میدانست…
She••·۱۵ روز پیشتنفسی از جنسِ درداو کنار تخت ایستاد، نه برای نشستن، نه برای خوابیدن؛ فقط برای اینکه مطمئن شود هنوز چیزی در این اتاق نفس میکشد، حتی اگر آن چیز فقط خستگی…
She••·۱۵ روز پیشنقابِ لبخندبعد نشست. سرش را روی بالش گذاشت؛ همان بالشِ همیشگی که شبها شاهد فروپاشیاش بود و صبحها اول از همه او را بیدار میکرد تا یادش بیندازد…
She••·۱۶ روز پیشتو خود مرهم خود باشاین روزها که بروی سی تی اسکن روح بدهیمتوجه زخم هایی خواهی شد که به دست تو رقم نخورده اند شکاف هایی را خواهی دید که تا مرز فروپاشی رفته و تو…