Roghayeh·۲۳ روز پیشاگر من به جای او بودم...من اگر بودم به جایشزبان بسته و دهان خموشنمیگفتم هیچ چیز رامیگذراندم زندگی رااخر به چه کارت اید ای بلاگفتن سر و رازت به این و ان راببر از سر…
Roghayeh·۱ ماه پیشارامش شببه خود آمدم و دیدم آریفقط همین شب این دلپر اضطراب را آرام میکندوقتی در تمام روز ذهنمبه او، لحظه ای مینگردخنک شدن دست و پایِخیسِ همیشگی ر…
Roghayehدرنشر یاز؛·۱ ماه پیشهمان دخترک تنهامن معتاد آن گوشه یِدنجِ خانه شده امکه پر از ارامش وسکوت شب استبنشینم و کسی مراحتی نگاهی نیندازدبرای خودم باشم تنهابنویسم باز هم بنویسمقهوه…
Roghayeh·۱ ماه پیشبلاخره زمین طعم باران را چشیدجادههای بارونی و بوی پرتقال.صبح زود پاییز و کیک شکلاتی.هوای سرد پشت پنجره و بخار کتری.از همه مهمتر حضور تو، وقتی همه جوره کنارمی.همه باعث…
Roghayeh·۱ ماه پیشمیدانی این را؟آمده بودماما ندیدم تو رادور بودیان دور ترهامن کشیدمانتظارت راپرسه میزنیدر این مغزِ ژرفاموج میزندتوهمی به درازاگفته بودمدوستت دارماتو نشنید…
Roghayeh·۱ ماه پیشکاش وجود داشته باشددلم آن سرای قدیمی مادربزرگ هارا میخواهد چو نمایی سرزندهشنوا، بینا و دم و بازدمی عمیقچند فرغون خاک رس در لا به لای آجرهایی به رنگ شفق آسمانی…
Roghayeh·۱ ماه پیشان گوشه خیالاتمبادبانها جمع شدند و کشتی از حرکت ایستاد. مسافران خسته، نفسی آسوده کشیدند. همه روی عرشه کشتی جمع شده بودیم. من هم مانند بقیه، سرگردان، نمی…
Roghayeh·۱ ماه پیشنامه ای اغشته به رگ های قلبممیخواهم برایت بنویسمبا انگشتانی کوچکبا قلمی بر دستبا چکه های قلبمبا رویی خندانبنویسم که بگویمدوستت دارم آنقدرکه ان را اندازه نیستدگر توان ش…
Roghayeh·۳ ماه پیشای [ایرانه خانمِ] تنهاای در آغوشِ آتش!باید برای نفوذِ به خود ادامهی تنهاییِ خودت باشیلباسِ سرخ به تنت نمیآید.باید بیرون بزنماز پوستِ شیرگونه وشاهد باشم رزمایش…
Roghayeh·۳ ماه پیشهمان دخترک تنهادلم میخواهد در دامان سبز رنگِطبیعت جان دهم مانند همیشهدرختی را قلبا در اغوش بگیرمبرگ هایش را با جزئیات و دقیقنگاه کنم تا لحظه اخر تصویرش ر…