ویرگول
ورودثبت نام
She••
She••
She••
She••
خواندن ۱ دقیقه·۱۱ روز پیش

" تولدِ نور "

تو را همان خدایی که، هفت آسمان را ریز تا درشت خلق کرد به ذهنش رسید؛ این‌ جهان به تو نیاز دارد.

آنگاه که متولد شدی، در اغوش مادرت لبخندی سر دادی؛ همچو بارانی که دلش می‌خواست ببارد.

و زمینی را سیراب و خنده اش را تماشا کند.

روز ها و سال ها گذشت و تو ندانستی...

هر صبح که از خواب برمیخزیدی...

خورشید پر نور تر می‌تابید؛

قناری بر روی درخت خوش اوا تر میخواند‌.

جهان با شوق بیشتری ادامه می داد.

تو ندانستی اما...

هر بار با خنده ات غنچه ای را گشودی؛ و غصه را از دلی ربودی، زندگی را به فردی بخشیدی.

قلبی را آرام و روحی را نوازش کردی.

"تو اصلا به دنیا آمده ای که دل ببری، همیشه شادی، هیچ وقت لبخند از روی لب هایت پاک نمیشود؛ چشمانت هم که مثل اسمان است .

-ادم خواران/ژان تولی"

۷
۰
She••
She••
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید