ویرگول
ورودثبت نام
She••
She••
She••
She••
خواندن ۱ دقیقه·۲ روز پیش

گنگ ، مبهم ، نامفهوم

میدانی،

این تنهایی ها، غرق شدن در سکوت و شیرجه زدن در تاریکی

"او" را وادار کرد بفهمد!

اسباب وسیله اش را در بقچه اش بریزد برود و به درونش سرک بکشد

شاید دویدن با پاهایی برهنه در هزارتو ی ذهنش و پا گذاشتن به ان بخش متروکه

و مواجه شدن با حقایق و خاطراتی که از قصد ان قدر بر رویشان خاک ریخته بود و چال می کرد تا مبادا بر رخسارش تف شوند و حقیقت رو بفهمد.

شاید تکه پازل هایی یافته باشد؛

و تمامی این‌ها به شاید ختم می شود.

فقط شاید‌...

••She

۰
۰
She••
She••
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید