
مفهوم اقتصادی که امروزه در اکثر جوامع جاری است در واقع از سنگ بنای تئوری های یک فیلسوف اسکاتلندی به نام آدام اسمیت ملقب به پدر علم اقتصاد می باشد. او ایده های خود را در زمینه اقتصاد در کتابی به نام ثروت ملل در سال ۱۷۷۶ منتشر کرد. درون مایه اصلی تئوری اسمیت اقتصاد آزاد بود. بدین معنی که اگر اقتصاد، آزاد گذاشته شود، خود را متعادل و تنظیم میکند و خودخواهی هر شخص در نهایت منجر به پیشرفت کل جامعه میشود.
اسمیت معتقد بود که بازار یا دست نامرئی تمامی جریان اقتصاد را به تعادل خواهد برد و تنها وظیفه دولت جلوگیری از تبانی و تقلب و به عنوان داور خواهد بود. اگر بخواهیم این مفاهیم را در یک جمله خلاصه کنیم به این جمله می رسیم : لطف کنید لطف نکنید.
به اعتقاد اسمیت اگر یک فرد عملکرد مناسبی در سازمان نداشته باشد نباید بنا به ملاحظات اخلاقی فرد را در سازمان نگه داشت. چرا که بعد از مدتی سازمان به ضعف و در نهایت ده ها کارگر و کارمند بیکار خواهند شد.
علت بسیاری از ورشکستگی های کارخانه های ایرانی در دهه هفتاد شمسی همین بود.
در واقع هیچ کشوری نمی تواند به رشد اقتصادی برسد مگر با اقتصاد آزاد. ممکن است در یک برهه یک فرد با کفایتی اختیار امور یک کشور را در دست بگیرد و اقتصاد به جلو حرکت کند ولی به طور معمول یا این مسیر به بیراهه کشیده می شود یا پس از فوت یا برکناری فرد به همان مسیر قبلی باز میگردد.
می توان زیباترین تفسیر از علم اقتصاد را از زبان میلتون فریدمن اقتصاددان آمریکایی و برنده جایزه نوبل دانست : اگر مدیریت یک بیابان شنزار را به بخش دولتی واگذار کنید، بعد از پنج سال با کمبود شن مواجه میشوید.