ویرگول
ورودثبت نام
محمدرضا گلی احمد گورابی
محمدرضا گلی احمد گورابیمتولد ۱۳۴۶رشت /
محمدرضا گلی احمد گورابی
محمدرضا گلی احمد گورابی
خواندن ۱ دقیقه·۱ ماه پیش

«رقص شمع در سرمای دی | شعر و تحلیل فلسفی»

«شعری درباره بیهودگی رقص سوختن شمع در سرمای دی؛ همراه با نگاهی فلسفی و ادبی به مفهوم تلاش بی‌ثمر در برابر سرنوشت. مناسب برای علاقه‌مندان شعر کلاسیک، نقد ادبی و فلسفه زندگی.» محمدرضا گلی احمد گورابی

محمدرضا گلی احمد گورابی«تقلای شمع در سرمای دی | شعر و تحلیل فلسفی»
محمدرضا گلی احمد گورابی«تقلای شمع در سرمای دی | شعر و تحلیل فلسفی»

شمع می‌سوزد به ماه دی، چه سود از نور بی‌جانش

باد می‌خندد به خاموشی، به اشک سرد و پایانش

گرم می‌خواهد دل شب را، ولی سرمای دی بی باک

هراسان کرده جانش را ز خواب سقف ویرانش

عمر کوتاه است و بی‌معنا، نوای بلبلان خاموش

می گدازد دل همی سوزد ز ترس و بیم زندانش

شعله‌ای لرزید با تردید، کآیا گرمی‌اش کافی‌ست

برف می‌بارد، و می‌پوشد، نشانِ رنج و طوفانش

بی‌ثمر ماندن چه تلخ و، شعله ای کم رنگ دردی‌ماه

سوختن یعنی فراموشی، نه امید و نه درمانش

رقصشمعبلبل
۶
۰
محمدرضا گلی احمد گورابی
محمدرضا گلی احمد گورابی
متولد ۱۳۴۶رشت /
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید