غزلی عاشقانه وزبانی نو برای دوستداران غزل و ادبیات فارسی.محمدرضا گلی احمدگورابی

در آسمان خیالم، ستارهای شدهای
چراغ راه شب پُر شرارهای شدهای
به هر نفس که کشم، بوی عاشقی آید
که در هوای دلم، چون ترانهای شدهای
چو موج شور خروشنده، در دل دریا
تو ساحل امن من، بیکنارهای شدهای
به عطر یاد تو، جان میگیرد این دل من
که همچو گل درباغ نوبهارهای شدهای
نمیروم ز برت، گرچه دور باشد راهم
چرا که مقصد دل، تویی، هزارهای شدهای
به هر نگاه تو، صد قصّه نهان است، بگو
چرا سکوت کنی، این چه چارهای شدهای؟
بیا و مرحمتی کن به شوق دیدارم
که انتظار تو، در چشم من افسانهای شدهای.