غزل سایهی فرهاد،غزلی عاشقانه و احساسی برای دوستداران شعر و ادبیات فارسی ،محمدرضا گلی احمدگورابی

دل سپردم بر مسیری کز خیال آباد نیست
در گذرگاهش نشان از سایهی فرهاد نیست
راز دل گفتم به مهری کو در این دور غریب
لیک پاسخ از زبانش جز غبار باد نیست
گر طلب کردم نظر بر جلوهی بیدار عشق
در حریم سینه جز شادی استبداد نیست
گر رها کردی وجود از بندهای عقل و وهم
راه دیدار حقیقت جز دل آزاد نیست
سایهای افتاد بر جانم ز نور آسمان
سایه اما جز وجود نازکت آباد نیست
در طواف آتشین عشق رقصان گشتهام
زانکه این آیین ما را فرصت اضداد نیست