ویرگول
ورودثبت نام
محمدرضا گلی احمد گورابی
محمدرضا گلی احمد گورابیمتولد ۱۳۴۶رشت /
محمدرضا گلی احمد گورابی
محمدرضا گلی احمد گورابی
خواندن ۱ دقیقه·۱۰ روز پیش

غمخانه‌ی هستی؛ غزل عاشقانه با رازهای ناگفته

غزلی عمیق و عاشقانه با تصویرسازی‌های فلسفی و عرفانی؛ از غم شیرین هستی تا امید پنهان در دل. شعری که با هر بیت، رازهای ناگفته‌ی عشق و رندی را آشکار می‌کند و مخاطب را به سفری در کوچه‌باغ‌های دل می‌برد.محمدرضا گلی احمدگورابی

محمدرضا گلی احمدگورابی ،غمخانه‌ی هستی؛ غزل عاشقانه با رازهای ناگفته
محمدرضا گلی احمدگورابی ،غمخانه‌ی هستی؛ غزل عاشقانه با رازهای ناگفته

من از غمخانه ی هستی غمی شیرین به سر دارم

هزاران راز ناگفته حبیبا من ز بر دارم

به چشمم خواب اگر آید، به دل غوغای دیگر هست

من از خون دل پاکم، نه شرحی مختصر دارم

نسیم از کوی لیلا بود و غم از جانب مجنون

به هر آوا و هر آهنگ، به روی تو نظر دارم

به جامی از شراب ناب، چو رندی مست می تازم

درون کعبه ی سینه دلی همچون حَجر دارم

چراغ دل چو تابان شد دو چشمانم چه گریان شد

که من با شعله‌ی پنهان، امیدی در جگر دارم

به راهی دور می‌پویم، به هر گامی غزل گویم

که من با هر نفس ای دوست، هوای بال و پر دارم

به سوی کوی دلدارم چه سودایی به سر دارم

به هر لحظه که می‌سوزم، نوایی ناب و تر دارم

اگر روزی گذر کردی ز کوچه باغ دلدارت

بدان با موج این دریا، به کوی توسفر دارم

به هر شب تا سحر با تو، هزاران راز می گویم

که من با بزم این سودا، میان دل شرر دارم

.

دل
۶
۰
محمدرضا گلی احمد گورابی
محمدرضا گلی احمد گورابی
متولد ۱۳۴۶رشت /
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید