دفتر روی میز بود.
نه بسته میشد، نه خالی میماند.
صفحههایش همیشه آمادهی بلعیدن یک لحظهٔ تازه بودند.
قاضی سر بلند نکرد.
فقط قلم را کشید.
صدایی می آید...
مثل کسی که میخواهد استخوان را از گوشتِ حرف بیرون بکشد.
پُک اول.
قلم روی کلمه «تاریخ» مکث کرد، دود روی حروف خوابید.
انگار همین لحظه را که نفس کشیدم، همانجا منجمد کرد.
نفس دوباره، ثبت شد.
سرفه، ثبت شد.
لرزیدن انگشت، ثبت شد.
من یک بار خواستم ساکت باشم تا چیزی برای نوشتن نماند،
قاضی فقط نوشت: «سکوتِ متهم».
و آن هم شد یک سطر دیگر.
پُک دوم.
قطرهای جوهر از نوک قلم چکید لکهای گرد که قرار بود پایان باشد.
اما خط بعد شروع شد؛ طولانیتر، سردتر.
خطی که بین گذشته و حال، جایی برای فراموشی نمیگذاشت.
صفحهها ورق خوردند.
هر ورق صدای پروندهای بود که نمیتوان بستیاش.
هر خط، زنجیری که به یک لحظه بسته شده، لحظهای که حتی اگر بمیری،
روی این کاغذ نفس میکشد.
یکی از صفحات را دیدم
نامم آن بالا، زیرش هزار تاریخِ خرد:
«بلعیدن آب دهان»، «گز گز کردن پا»، «بالابردن نگاه»، «فروبردن نگاه».
هر جا لغزیدم، یک نشانه گذاشته بود.
هر جا خواستم پاک کنم، خط دورش کشید.
پُک سوم.
قاضی سر بالا نکرد.
فقط صفحه را برگرداند.
صدای کاغذ مثل قفل پرونده افتاد روی هوا، اما کامل بسته نشد.
آخرین جمله روی صفحه این بود:
«لحظه آخر هنوز نیامده.»
دفتر باز ماند.
قلم منتظر کشیدن خط بعد بود.
و من فهمیدم که این محاکمه، حتی بعد از مرگ هم ادامه دارد.
پرونده قاضی ۶
کاتبِ لحظهها – ثبت بیطرفِ زوال
1. الهامات فلسفی
مارکوس اورلیوس – ثبت روزانه زندگی نه برای خودستایی بلکه برای دیدن گذرا بودن همهچیز.
والتر بنیامین – تاریخنگاری بهعنوان بازخوانی فاجعهها، نه پیروزیها.
ژاک دریدا – نوشتار بهعنوان ردّی که همیشه با تأخیر از واقعه میآید.
2. مفهوممحور
اینجا، قاضی در حکم یک نویسنده است که همهچیز را یادداشت میکند، بیرحمانه اما نه با خشم حتی درد را با همان خط سرد ثبت میکند.
بزرگترین شکنجه، این است که هیچچیز حذف یا تغییر داده نمیشود: هر حرکت، هر لرزش، هر سکوت، تا ابد مکتوب میماند.
3. ترجمه استعاری
دفتری قطور روی میز بلند قاضی، با صفحات زرد که مدام پر میشوند.
قلمی که با صدا مینویسد، مثل خراش ناخن روی شیشه، و حتی فاصله نفسها را علامتگذاری میکند.
راوی معذب از این است که حتی لحظههایی که ترجیح میداد فراموش شوند، آنجا قفل میشوند.
4. کُد شنیداری / لحظه سیگار
صدای تراشیدن نوک قلم یا خشخش نوشتن روی کاغذ جایگزین تیکتاک ساعت است.
پک اول، صدای قلم در حین نوشتن «تاریخ»؛ دود انگار در حروف حل میشود.
پک دوم، قطرهای جوهر میچکد و لکهای شبیه نقطه پایان میسازد، اما ادامه داده میشود.
پک آخر، قاضی ورق را برمیگرداند بیآنکه سر بلند کند؛ صدای کاغذ مثل بستهشدن پرونده است.