ویرگول
ورودثبت نام
گنجشک
گنجشکبیوگرافی من تو 200 تا کاراکتر جا نمیشه باید بشینیم یه چایی برات بریزم درست حسابی حرف بزنیم تا بفهمی کیم
گنجشک
گنجشک
خواندن ۳ دقیقه·۶ ماه پیش

اپیزود ۷ – معمارِ سایه‌ها

تالار، دیوارهایی داشت که انگار از غبار ساخته شده بودند.

هر بار که نفس می‌کشیدم، بخش کوچکی از آن‌ها جابه‌جا می‌شد و شکل تازه‌ای به سایه‌ها می‌داد.

نور از پنجره‌های رنگی می‌آمد، اما شکسته، خسته.

روی زمین، ردّ نور مثل شقوق باریک بین دو سنگ کهنه بود.

هر خط، یک مرز تار و مبهم؛ نه می‌شد ازش گذشت، نه می‌شد به آن تکیه داد.

پُک اول.

سایه‌ام روی دیوار کش آمد، بلندتر از من، خمیده‌تر—

انگار خاطره‌ای هیولا شده باشد.

دود سیگار در تاریکیِ سایه حل شد، و تصویر، لحظه‌ای بین دود و پوست من گیر کرد.

قدم زدم.

هر گام، سایه را به هزار تکه تقسیم کرد؛ یکی افتاد روی سقف، یکی روی شانهٔ قاضی که هنوز خودِ او را ندیده بودم، فقط طرح دستش که معلق بود.

گاهی فکر می‌کردم او را می‌بینم، اما وقتی پلک می‌زدم، می‌فهمیدم فقط یکی از سایه‌هایش بوده.

پُک دوم.

نور تغییر زاویه داد بی‌آنکه بفهمم من تغییر کرده‌ام یا خورشید.

سایه‌ها کشیده و نوک‌تیز شدند، مثل چاقوهایی که می‌خواستند لبه حقیقت را بتراشند.

روی دیوار شکل‌هایی افتاد که هیچ‌وقت ندیدم، اما حس کردم از گذشته من آمده‌اند.

به آن‌ها نگاه نکردم ترسیدم اگر بشناسم‌شان، دوباره اتفاق بیفتند.

دیوار روبه‌رو، لرزید.

شکاف باریکی باز شد، انگار می‌خواست راه خروج را نشان بدهد.

پا گذاشتم جلو، اما نور ناگهان کور شد.

به جای در، فقط سایه یک در بود قفل بسته به چیزی که اصلاً وجود نداشت.

پُک سوم.

سایه قاضی بزرگ شد، روی سقف ریخت و مثل لکه جوهر همه‌چیز را گرفت.

دیگر سایه خودم را نمی‌دیدم، فقط او بود، بزرگ، بی‌چهره، پهن شده بر همه‌چیز.

نوری که مانده بود، از شکاف‌هایی می‌آمد که نه کامل بسته می‌شدند، نه باز.

قاضی حرفی نزد.

فقط سایه‌اش کمی تکان خورد و من نتوانستم بفهمم که این حرکت، پایان محاکمه بود یا شروعش.

مثل کسی که در یک نقشه معماری گم شده باشد، برگشتم عقب.

دیگر دیوارها جابه‌جا شده بودند.

نمی‌دانستم از کجا آمده‌ام، کجا باید بروم.

نور رفت.

سایه ماند.

پرونده قاضی ۷

معمارِ سایه‌ها – ساختن زندان از نورِ کم

1. الهامات فلسفی

  • سهروردی – جهان به‌عنوان بازی نورها و ظلمت‌ها، جایی که سایه‌ها حقیقت را هم پنهان می‌کنند و هم آشکار می‌سازند.

  • افلاطون (افسانه غار) – دیدن فقط بازتاب‌ها و نه خود اشیاء، و ماندن زندانی در تصویری نصفه‌نیمه.

  • بودریار – جایی که سایه‌ها به شبیه‌سازی بدل می‌شوند و از خود حقیقت قوی‌تر عمل می‌کنند.

2. مفهوم‌محور

قاضی این‌جا یک معمار است: بنّای فضایی که نور را جیره‌بندی می‌کند، اتاق‌ها را با زاویه‌های عجیب می‌سازد تا سایه‌ها، شکلِ دروغینِ حقیقت را بسازند.

محاکمه در این فضا، درک را به سؤتفاهم بدل می‌کند: تو فکر می‌کنی تصویر حقیقت را می‌بینی، اما آن فقط بازی سایه است.

3. ترجمه استعاری

  • تالاری پر از دیوارهای نیمه‌شفاف و پنجره‌هایی با شیشه رنگی.

  • هر گام راوی، سایه‌ای روی دیوار می‌کشد که گاهی از او بزرگ‌تر، گاهی کوچکتر، گاهی چند تکه می‌شود.

  • نور کم و زاویه‌دار، طوری که هیچ‌کس نتواند اندازه واقعی چیزی را بفهمد.

  • قاضی روی سکویی در بالاترین نقطه، اما دیده نمی‌شود — فقط سایه دستش گاهی روی زمین کشیده می‌شود.

4. کُد شنیداری / لحظه سیگار

  • صدای عبور نور از شیشه شکسته (سوت یا زوزه ملایم).

  • پک اول: سایه کشیده راوی روی دیوار، دود با آن قاطی و محو می‌شود.

  • پک دوم: نور تغییر زاویه می‌دهد، و سایه‌ها شکل‌های تهدیدآمیز می‌گیرند.

  • پک آخر: سایه قاضی بر همه‌چیز می‌افتد و تصویر را می‌بلعد.

۰
۰
گنجشک
گنجشک
بیوگرافی من تو 200 تا کاراکتر جا نمیشه باید بشینیم یه چایی برات بریزم درست حسابی حرف بزنیم تا بفهمی کیم
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید