ویرگول
ورودثبت نام
گنجشک
گنجشکبیوگرافی من تو 200 تا کاراکتر جا نمیشه باید بشینیم یه چایی برات بریزم درست حسابی حرف بزنیم تا بفهمی کیم
گنجشک
گنجشک
خواندن ۲ دقیقه·۶ ماه پیش

اپیزود ۸ – گردآورنده تمثیل‌ها

تالار، بوی کاغذ خیس و سوخته می‌داد.

قفسه‌ها تا سقف کشیده شده بودند، ولی هیچ شماره یا برچسبی رویشان نبود.

کتاب‌ها روی کتاب‌ها؛ آن‌قدر که دیوارها از کاغذ ساخته شده بودند، نه سنگ.

پُک اول.

از بالای قفسه، صفحه‌ای آزاد شد و روی زمین افتاد.

باد دود سیگار را بین خطوطش پخش کرد.

جمله‌ای نیمه‌کاره:

«هر شهادتی، از پیش…»

دیگر چیزی نخواندم انگار بقیه‌اش را باید خودم نوشته باشم.

قدم زدم روی فرش ساخته‌شده از برگه‌ها.

صدای خش‌خش مثل صدای دنبال کردنم در تاریکی بود.

هر گام، ارجاع تازه‌ای زیر پا خرد می‌کرد:

داستانی ناتمام از زنی در ایستگاه، حکایتی نصفه از مردی که نذر کرده بود سکوت کند، خطی بریده از سفرنامهٔ کسی که هرگز به مقصد نرسید.

پُک دوم.

صدایی آمد صفحه‌ای آرام پاره شد.

از شکست لبه کاغذ، گرده‌های کوچک نور بیرون زدند، مثل این‌که حتی تمثیل‌ها هم می‌توانند بمی‌رند.

از شکاف پارگی، چشمم به خط درشت‌تری افتاد:

«و این‌گونه، هر ترجمه‌ای خیانت است.»

خواستم برگردم اما فاصله‌ها را با کتاب پر کرده بودند.

روی میز، انباشته از جلدهای بی‌نویسنده، چیزی بسته بود.

کتابِ سنگینی که نه سیاه بود، نه سفید، خاکستری غلیظی داشت، شبیه دود مانده در شیشه.

قاضی پیدا نبود، اما حس می‌کردم تمام این قفسه‌ها دارد مرا می‌خواند.

نه با صدا، نه با نگاه با تمثیل‌هایی که خودم قبلاً گفته بودم.

پُک آخر.

کتاب بسته شد.

صدای چفت فلزی خورد.

یک لحظه بوی کاغذ سوخته بلند شد.

نور درز نداد؛ فقط در سیاهی، کلمات معلق بودند بی‌زمینه، بی‌مرجع.

اینجا محاکمه ادامه پیدا نکرد.

اینجا، محاکمه شد، خودِ کتاب‌ها

و من، یکی از جملات این دیوار شدم.

پرونده قاضی ۸

گردآورنده تمثیل‌ها – قاضیِ کتابخانه تاریکی

1. الهامات فلسفی

  • محمدمهدی اردبیلی – اصرار بر تدوین «نقشه مبارزه» با زمانه نیهیلیسم، ترکیب یادداشت‌های فلسفی و تمرین‌های عملی برای به دام انداختن ذهن معاصر.

  • بورخس – کتابخانه بیکران و قاضی به‌عنوان معماری از هزاران متن که به یکدیگر پاساژ می‌دهند.

  • پل ریکور – روایت به‌عنوان بازسازی هویت و تفسیر متقاطع.

2. مفهوم‌محور

قاضی هشت کتاب‌ها را باز نمی‌گذارد، بلکه آن‌ها را روی هم می‌چیند تا دیواری بسازد که پشتش هیچ نمی‌بینی جز ارجاع.

هر پرسش تو، او را وادار نمی‌کند پاسخی بدهد بلکه تمثیلِ تازه‌ای می‌اندازد وسط که باید خودت با تمثیل قبلی جور کنی.

حکم در اینجا یک کتاب باز است، که هیچ‌وقت به صفحه آخر نمی‌رسد.

3. ترجمه استعاری

  • تالاری پر از قفسه‌ها که تا سقف بالا می‌روند، ولی کتاب‌ها شماره ندارند.

  • صفحات پخش‌شده روی زمین، هر کدام ناقص و برید‌ه‌بریده، با حاشیه‌هایی پر از یادداشت‌های مختلف.

  • گاهی یک جمله منقطع از کتابی پرتاب می‌شود روی میز، مثل تکه‌ای استخوان وسط گفت‌وگو.

  • قاضی دیده نمی‌شود، شاید اصلاً خودش کتاب‌هاست.

4. کُد شنیداری / لحظه سیگار

  • صدای ورق‌زدن سنگین، کهنه و کمی مرطوب.

  • پک اول: هم‌زمان با افتادن یک صفحه روی زمین؛ دود بین خطوط پخش می‌شود.

  • پک دوم: صدای پارگی آرام یک صفحه تمثیل ناقص می‌شود.

  • پک آخر: کتابی چفت می‌شود و بوی کاغذ سوخته بالا می‌آید.

۱
۰
گنجشک
گنجشک
بیوگرافی من تو 200 تا کاراکتر جا نمیشه باید بشینیم یه چایی برات بریزم درست حسابی حرف بزنیم تا بفهمی کیم
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید