ویرگول
ورودثبت نام
گنجشک
گنجشکبیوگرافی من تو 200 تا کاراکتر جا نمیشه باید بشینیم یه چایی برات بریزم درست حسابی حرف بزنیم تا بفهمی کیم
گنجشک
گنجشک
خواندن ۱ دقیقه·۶ ماه پیش

اینترلود – حکمِ نامکتوب

سقف فرو رفته تالار اول

همان‌طور ترک خورده مانده بود؛

از گوشه‌ای، هنوز صدای کش‌آمدن طناب‌های سکوت می‌آمد.

ساعتِ قاضی دوم، آویزان و وارونه،

دانه‌دانه عقربه‌ها را به زمین می‌ریخت.

از پشت دری که هرگز باز نشده بود،

چشمِ هزارقفلْ پلکی نزد

تنها صدای افتادن کلیدی زنگ‌زده پیچید.

یک‌جا بوی عود محو بود،

راهبِ خالی‌بر آرام از جایش بلند شد،

انگار بخواهد خاموشی را جا‌به‌جا کند.

ایمانِ شکسته…

هنوز از شکاف ستون‌ها نور می‌تیغید،

و نخ خاکسترِ سیگار در باد لرزید.

کاتبِ لحظه‌ها،

دفتر را نیمه‌باز رها کرده بود،

جوهر تازه‌اش از مرز کلمه‌ها رد شده بود.

سایه‌ها از دیوار جدا نشدند،

معمارشان دیده نشد،

فقط بلندتر از همیشه بر سقف خزیدند.

گردآورنده تمثیل‌ها کتاب را بست

هیچ شماره صفحه‌ای روی جلد نبود.

در هوای بسته، بوی کاغذ و دود مخلوط شد.

پُک آخر.

نوک سیگار قرمز شد، صدای چفت بسته شدن درآمد و

سکوت.

فقط سکوت.

 

 

۲
۰
گنجشک
گنجشک
بیوگرافی من تو 200 تا کاراکتر جا نمیشه باید بشینیم یه چایی برات بریزم درست حسابی حرف بزنیم تا بفهمی کیم
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید