ویرگول
ورودثبت نام
گنجشک
گنجشکبازمانده‌ای حساس و بی‌قرارم که زیر آوارِ تاریخ و زخمِ حافظه، در پیِ نجاتِ معنا از دلِ ویرانی و ابتذالِ زمانه سرگردان مانده ...
گنجشک
گنجشک
خواندن ۳ دقیقه·۱۰ روز پیش

لازمه گفت و گو + لینکش (موقت)

گفت‌وگو، اگر بخواهم به دقت بگویم، نه صرفاً مبادله‌ی واژه‌ها، بلکه آزمونِ نسبتِ ما با حقیقت است؛ حقیقتی که هرگز به تمامی در تملکِ یک صدا قرار نمی‌گیرد. انسانِ تنها، حتی وقتی در درون خویش غوغا دارد، اغلب اسیرِ معماریِ پنهانِ پیش‌داوری‌های خویش است؛ او در راهروهای ذهن خود رفت‌وآمد می‌کند و گمان می‌برد جهان را پیموده است... اما دیگری، با لحن، مکث، اعتراض، سوءتفاهم و حتی با ناتوانیِ خود در بیان، شکافی در این معماری ایجاد می‌کند؛ شکافی که از آن، نوری سخت و بی‌تعارف می‌تابد. گفت‌وگو از این حیث لازمه‌ی زندگیِ فکری است که ما را از بت‌سازیِ خاموش از خویشتن بازمی‌دارد. هر اندیشه‌ای که تنها در اتاقِ قفل شده یقین رشد کند، دیر یا زود به نوعی استبداد بدل می‌شود، استبدادِ کسی که دیگر نیازی به شنیدن احساس نمی‌کند. و این دقیقاً آن لحظه‌ایست که اندیشه، به‌رغمِ ظاهرِ باشکوهش، از درون پوسیده است...

در گفت‌وگو، چیزی بیش از انتقالِ معنا روی می‌دهد؛ معنا خود در فاصله‌ی میان دو آگاهی متولد می‌شود. واژه، پیش از آن‌که در دهانِ دیگری پاسخ بگیرد، هنوز ناتمام است؛ هنوز همچون پاره‌ای از تجربه در خود فرورفته و از صراحتِ هستی‌بخشِ خویش محروم مانده است... به همین دلیل، گفت‌وگو نه امتیازی اخلاقی، بلکه ضرورتی هستی‌ شناختی دارد، ما با سخن گفتن صرفاً اطلاع نمی‌دهیم، بلکه حدودِ وجودِ خود را می‌آزماییم... در برخوردِ دو منظر، آن‌چه رخ می‌دهد نفیِ ساده‌ی یکی به سودِ دیگری نیست، بلکه نوعی تنشِ بارور است؛ همان کشاکشی که در آن، فرد از انجماد می‌گریزد و نیروهای نهفته‌ی جانش صورت می‌پذیرد. اگر حیات چیزی جز فعلیت‌یافتنِ توان‌ها نباشد، آن‌گاه گفت‌وگو یکی از شریف‌ترین صحنه‌های این فعلیت است؛ زیرا در آن، ذهن نه در سکونِ مالکیت، بلکه در حرکتِ دگرگونی خود را به تماشا می‌گذارد...

با این همه، باید دانست که هر سخن‌ گفتنی، گفت‌وگو نیست. بسیاری از آن‌چه ما به نام مکالمه می‌شناسیم، در حقیقت تنها هم‌جواریِ دو تک‌گویی است؛ دو اراده که در پوششِ الفاظ، یکدیگر را دور می‌زنند بی‌آن‌که به خطرِ فهم‌شدن تن دهند. گفت‌وگوی راستین از شجاعتی کمیاب تغذیه می‌کند، شجاعتِ آن‌که نه فقط سخن بگوید، بلکه بگذارد سخنِ دیگری در او رخنه کند و آرایشِ درونی‌اش را برهم بزند. این رخنه، برای روحِ ضعیف، تهدید است؛ اما برای جانِ نیرومند، امکانِ افزایش است... کسی که به گفت‌وگو تن می‌دهد، در واقع می‌پذیرد که هویتِ او قلعه‌ای سنگی نیست، بلکه نظمی زنده و قابلِ تاثیر است. از همین‌ جاست که گفت‌وگو به ادبِ گوش‌ سپردن پیوند می‌خورد؛ زیرا شنیدن، انفعالِ محض نیست، بلکه فعال‌ترین شکلِ حضور است، حضوری که نمی‌خواهد جهان را فوراً ببلعد، بلکه می‌کوشد ریتمِ درونیِ آن را دریابد.

از این رو، جامعه‌ای که هنرِ گفت‌وگو را از دست می‌دهد، پیش از هر چیز توانِ اندیشیدنِ خود را از دست داده است. آن‌جا که انسان‌ها فقط اعلام می‌کنند و دیگر پاسخ نمی‌شنوند، زبان رفته‌رفته از خانه‌ی معنا به انبارِ شعار سقوط می‌کند. گفت‌وگو لازمه است، چون انسان بدون آن نه فقط دیگری، بلکه حتی خویش را نیز از دست می‌دهد؛ چرا که خودآگاهی، در ژرف‌ترین لایه‌هایش، آینه‌ای یک‌نفره نیست. ما در بازتابِ مقاومتِ دیگری، در دشواریِ ترجمه‌کردنِ تجربه‌ی خود برای او، و در رنجِ فهمیدنِ آن‌چه بدیهی می‌پنداشتیم، به وضوحی بالغ‌تر می‌رسیم. گفت‌وگو ما را نجات نمی‌دهد چون آسان است، بلکه دقیقاً چون دشوار است؛ چون وادارمان می‌کند از تنبلیِ یقین بیرون بیاییم و به مسئولیتِ معنا تن دهیم. و شاید کرامتِ زبان نیز در همین باشد، این‌که نه ابزارِ سلطه، بلکه میدانِ مشترکی شود برای آن‌که حقیقت، ولو برای لحظه‌ای کوتاه، میانِ دو تن قابلِ سکونت گردد.

آبان ۱۴۰۱ - گنجشک - امکان ها


ما یه گروه زدیم برای جمع بچه های ویرگول کسی دوست داره میتونه بیاد، البته همچین فاخر نیست اما گفت و گو جریان داره

لینک گروه

معناگفت‌و‌گوحقیقت
۰
۰
گنجشک
گنجشک
بازمانده‌ای حساس و بی‌قرارم که زیر آوارِ تاریخ و زخمِ حافظه، در پیِ نجاتِ معنا از دلِ ویرانی و ابتذالِ زمانه سرگردان مانده ...
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید