ویرگول
ورودثبت نام
حسین بخشائی
حسین بخشائیدر پی فهمیدن...
حسین بخشائی
حسین بخشائی
خواندن ۴ دقیقه·۲۰ ساعت پیش

۱۳۱۷

سال ۱۳۸۱ استاد بهرام بیضایی، مجید خان مظفری و داریوش ارجمند برای اکران فیلم سگ‌کشی و جلسه پرسش‌وپاسخ بعدش به مشهد اومده بودن. محل رویداد، سینما سیمرغ، خیلی به دانشکده‌ی مهندسی دانشگاه آزاد نزدیک بود و با چند نفر از از بچه‌های دانشگاه رفتیم. من فیلم رو قبلا یک بار در سینما دیده بودم اما برگزاری همچین رویدادی برای یک فیلم درست‌وحسابی، در آن زمان(و حتی الان)، با حضور کارگردانی مثل بهرام بیضایی در مشهد فرصتِی نایاب بود.

سک گشی- فیلمی از بهرام بیضایی
سک گشی- فیلمی از بهرام بیضایی

بعد از پایان نمایش فیلم میز ساده‌ای جلوی پرده قرار گرفت و بهرام بیضایی برای پاسخ به پرسش‌های تماشاچیان، بین مجید مظفری و داریوش ارجمند رو‌به‌روی سالن‌ِ پر از جمعیت نشست. سخنان ابتدایی مهمانان تقریبا کوتاه بود و بعد هم برگه‌هایی برای نوشتن پرسش‌‌ها در بین تماشاچیان توزیع شد. من هم سوالی روی یک برگه نوشتم و به فردی که برگه‌ها رو جمع می‌کرد دادم، سوال کوتاه من این بود:

«آیا درست است که در فیلمی با این سطح از کیفیت، رمز کیف سامسونیت ۴ رقمی باشد؟»

دقیق یادم نیست که این نکته بار اولی که فیلم رو دیده بودم به چشمم خورده بود یا ‌همون‌‌جا که دفعه دوم بود، ولی به هر حال در آن زمان چند سالی می‌شد که کیف‌های سامسونیت مُد بودن و همه کیف‌ها هم، چه خود برند سامسونیت و چه برند‌های دیگه‌ای مثل دیپلمات، مرز ۳ رقمی داشتن.

(گلرخ کمالی برای ‌پس گرفتن چک از یکی از طلبکاران شوهرش به دفتر مرد رفته و روی شیشه بخار گرفته‌ی پنجره رمز کیف سامسونیت رو برای طلبکار می‌نویسه)
(گلرخ کمالی برای ‌پس گرفتن چک از یکی از طلبکاران شوهرش به دفتر مرد رفته و روی شیشه بخار گرفته‌ی پنجره رمز کیف سامسونیت رو برای طلبکار می‌نویسه)

داریوش ارجمند به نمایندگی از گروه شروع کرد به خوندن پرسش‌ها. چند سوال خوانده و پاسخ داده شد، داریوش ارجمند برگه سوالی رو باز کرد، زیرلب خوند، دوباره تا کرد و رفت سراغ سوال بعدی. تعداد پرسش‌ها زیاد بود و چون جلسه طولانی شد زمان استراحتی اعلام کردن تا به بقیه سوال‌ها بعد از استراحت پاسخ داده بشه. وقتی که جلسه دوباره شروع شد داریوش ارجمند گفت:
«در دور قبلی من سوالی رو باز کردم که از مطرح کردنش به دلایلی منصرف شدم اما در فاصله استراحت سوال رو با آقای بیضایی مطرح کردم و ایشون خواستن که سوال خوانده بشه!» بعد هم برگه‌ رو باز کرد و سوال من رو خواند! میکروفون در اختیار آقای بیضایی قرار گرفت و ایشون بدون هیچ توضیح اضافه‌ای گفتن:

« فکر نمی‌کردم روزی در یک مراسم عمومی کسی همچین سوالی رو درباره فیلم سگ‌کشی از من بپرسه! ولی خب درسته، اشتباه شده و نباید رمز کیف سامسونیت چهار رقمی می‌بود!»

بعد این توضیح مختصر خواندن پرسش‌ها ادامه پیدا کرد تا این‌که مجید مظفری در پایان پاسخ به یکی از پرسش‌ها گفت:

«لازمه من توضیحی رو که خود آقای بیضایی نگفتن به جواب سوالی اضافه کنم! خیلی از کارگردانان معروفِ سینما‌ی دنیا رسم دارن که ردپایی از خودشون در فیلم‌هاشون به‌جا بذارن. عدد ۱۳۱۷ که در فیلم رمز کیف سامسونیت بود، سال تولد آقای بیضاییه.»

و بعد هم چند سوال دیگه و پایان مراسم با تشویق‌های ایستاده و طولانی تماشاگران.

این خاطره برای من موند و سال‌های بعد هر چی بیشتر با کارهای بهرام بیضایی آشنا شدم، بیشتر ازشون یاد گرفتم و بیشتر از پرسش ساده‌ی خودم خجالت‌زده شدم. الان که چند روز از فوت موسیو بیضایی(به قول آقای امیر نادری) می‌گذره خیلی به یاد این خاطره هستم و فکر می‌کنم خاطره‌ی این سوال در مورد فیلم سگ‌کشی، از یک پسر جوان در مشهد، تا سال‌ها بعد توی ذهن آقای بیضایی هم باقی موند.

من‌ِ بیست ساله موقع نوشتن اون سوال خیلی هیجان‌زده بودم که تونستم از همچین فیلم بزرگی گاف پیدا کنم و اونو رو‌دررو از کارگردان بزرگی مثل بهرام بیضایی بپرسم! ولی سال‌های بعد، بیشتر با شرمندگی، به بچگی خودم خندیدم که در مورد همچین فیلمی، چنین سوالی رو در جمع از بهرام بیضایی پرسیدم! اون گاف سینمایی در برابر همه‌ی مفاهیم فیلم سگ‌کشی چه اهمیتی داشت...؟! هیجان اون پرسش، سادگی جواب بهرام بیضایی، فیلم سگ‌کشی، اوضاع ایران، جسارت‌ِ نسل جدید، محافظه‌کاری نسلِ ما دهه‌ی شصتی‌ها و ... همه‌ی‌ این‌ها این روز‌ها توی فکرم می‌چرخه اما در هر حال اون سوال برای من حداقل ارزش داشتن یک خاطره مشترک با بهرام بیضایی از ۲۰ سالگی تا ۴۳ سالگی رو داشت و تا آخر عمر هم داره! امروز که ویدیوی مراسم بزرگداشت بهرام بیضایی در سال ۲۰۱۷ رو دوباره می‌دیدم خوشحال شدم که همسرشون، خانم مژده شمسایی، یک جایی در اوایل معرفی بهرام بیضایی گفتن:

«خودش اهل مصلحت نیست و تند‌ترین حرف‌ها رو آن‌جا که نباید گفته...»

بهرام بیضایی
بهرام بیضایی


آقای بیضایی، شما ۵ دی‌ماه سال ۱۳۱۷ به دنیا اومدین و ۵ دی‌ماه ۱۴۰۴ از این دنیا رفتین، ولی ما تا همیشه یادمون می‌مونه که شما برای ما، برای کشور خودتون، ایران و برای آگاهی و دانایی زندگی کردین!

دانایی از جسمی به جسمی دیگر می‌رود.
"دانایی را نمی‌توان کشت"

بهرام بیضاییسگ کشیخاطرهفیلم
۶
۲
حسین بخشائی
حسین بخشائی
در پی فهمیدن...
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید