دانش آموز بودم با پسر خاله ام از دیوار باغ بالا رفتیم پریدم توی باغ ،از یه درخت بالا رفتیم و شروع کردیم به چیدن و خوردن میوه ، در همین وضعیت صاحب باغ رسيد از ماشین پیاده شد بطرف درب ورودی باغ آمد و تا چشمش به من و دوستم افتاد ، الکی دستاشو روی جیب کت و بعد جیب شلوارش زد مثلا به ما بفهمونه کلید باغ همراهش نیس و بعد بطرف ماشین برگشت و سوار شد و رفت ،بعد که ما اومدم بیرون دیدیم باغ اصلا قفل نیست فقط یه قفل خراب به چفت درب اویزانه . دمش گرم
در طول سال دوبار ساعتها را تغییر میدادن من یه بار بجای اتوبوس بین شهری ساعت شش که در تغییر جدید هفت شده بود اشتباها سوار اتوبوس شده بودم کمک راننده آمد بليط ها را بگیره وقتی بليط من را گرفت متوجه شد اتوبوس را اشتباها سوار شده ام چیزی نگفت . حتما راننده ازش بازخواست میکنه ، دمش گرم
در نو جوانی چنان که افتد و دانی یه بار در اتوبوس بین شهری یه دختر با مادرش ردیف روبروی صندلی ما نشسته بودن من چند بار به دختره علامت دادم که شماره تلفن بده ، اول دختره هیچی نگفت بعد با اصرار و اشاره من ، دختره رو کرد به مادرش و متوجه شدم داره میگه این آقا مزاحم من میشه اونم بلافاصله زد روی شانه مرد جلویی یعنی پدر دختر ، و جریان را گفت مرد هم نگاه کرد به من و لبخندی زد ، تا آخر مسیر که خیلی دور بود هر وقت نگاهم به چشم پدر دختره میافتاد فقط لبخند میزد . در اصل ایشون میتونست همونجا و همونوقت منو رسوا کنه یا لااقل پایان مسیر با احترام یه اردنگی به من بزنه . ایشون واقعا خیلی دمش گرم
با بچه خواهرم توی پیاده رو شلوغی میرفتیم پسر خواهرم که ۴ سال بیشتر نداشت دوچرخه اش را تازه براش خریده بودن دوست داشت اونو به همه نشون بده یه آقای مسنی که خیلی هم عجله داشت از کنار ما رد شد پسر خواهرم با صدای بلند گفت آقا من دوچرخه دارم مرد وایساد و گفت آفرین، تا خواست حرکت کنه گفت ببین صندوق هم داره باز مرد گفت ، چه جالب وقتی اینو گفت برگشت و خواست حرکت کنه پسر خواهرم گفت میخای چراغشو بهت نشون بدم مرد گفت باشه و اومد طرف چرخ ،با اين حال که فهمیدم خیلی عجله داره به تموم حرفای بچه گوش کرد بعد اونو بوسید و رفت . بعضی ادما چقدر بزرگوارن ایشون هم دمش گرم