Habib Karimi·۲ روز پیشصید ماهی.قبل همهچیز را با هم هماهنگ کرده بودند؛ چند متر سیم برق، یک رشته سیم مسیِ لخت که آن را حلقه کرده بودند، یک گونی، یک موتورسیکلت… و حضور خود…
Habib Karimi·۳ روز پیشاولین غم غربت.کوچک بودم، خیلی کوچک. فکر میکنم تازه مدرسه میرفتم. یک صبح زود بابام گفت میخواهد برود سیرجان. من هم لج کردم که «منم میخوام بیام.» آنقد…
Habib Karimi·۵ روز پیشروبان قرمز ۲.باران هنوز میبارید.جرأت نمیکردم تکان بخورم. پاهام زیر سر تاتی گرم شده بود. نفسهایش آرام و منظم بالا میآمد و پایین میرفت.گاهی باران او…
Habib Karimi·۶ روز پیشروبان قرمز.سرِ شب بود. تازه رسیده بودم خانه و هنوز کفشهایم را درنیاورده بودم که نگاهم افتاد به شیشهی درِ ورودی. با ماژیک آبی، درشت نوشته بود:«من ام…
Habib Karimi·۷ روز پیشدستیار ارهبرقی.آقا دروغ چرا؛ من از تاریکی میترسم. از همان وقتی که یادم میآید، شب و تاریکی برایم همیشه مثل کابوس بوده است. حالا دلیلش چیست؟ لابد روانشن…
Habib Karimi·۹ روز پیشراز مزهی خاص توتها.آن روز فکر میکردم بهترین توتهای عمرم را پیدا کردهام. بعد فهمیدم چرا مزهشان خاص است.اواخر بهار بود. با یکی از دوستانم رفتیم به باغی که…
Habib Karimi·۹ روز پیشاول در خیالهمسنوسال بودیم و دوران نوجوانی را کمکم به پایان میرساندیم. کمکم موضوع حرفهایمان از درس و مشق و انواع بازیها رسیده بود به بررسی و ارز…
Habib Karimi·۱۱ روز پیشنسخهٔ تاخورده..زن فقط چهار دندان جلو در فک بالا و چهار دندان در فک پایین داشت.وقتی میخندید، لبش زود جمع میشد روی دندانها.شش النگوی ضخیم در مچ دست چپش…
Habib Karimi·۱۵ روز پیشلبخندی که درس بود.در جوانی، آنطور که خیلیها تجربه کردهاند، یکبار در اتوبوس بینشهری شلوغی نشسته بودم. روبهروی من، دختری زیبا کنار مادرش نشسته بود.با خا…
Habib Karimi·۲۰ روز پیشآزمون.در آزمون استخدامی سازمانی شرکت کردم، داوطلبان از سراسر ایران و همگی با شرایطی یکسان در یک سالن بزرگ به فاصله نشسته بودیم.برگههای آزمون تو…