Habib Karimi·۱ روز پیشببخشید اسم شریف شما؟ما با هم دانشگاه قبول شدیم. هماتاقی شدیم و ناگهان به دو رفیق واقعی تبدیل شدیم؛ رفاقتی آنقدر عمیق که خانوادههایمان نیز پیوند خوردند. هر د…
Habib Karimi·۱۱ روز پیششبح در کوره راههوا کمکم رو به تاریکی میرفت؛ مرد از اتوبوس پیاده شد. تا روستایش سه کیلومتر بیشتر نبود، اما در این سکوت و بیکسی مسیر طولانیتر به نظر می…
Habib Karimi·۲۱ روز پیشایران من بمانمن غصه درد ميخورم مردانه وین جرعه صبر میکشم پیمانهتا این دمِ سیاه، ما مردانه بارِ غم را بر دوش کشیدیم؛ در خلوت شب، زهرِ اندوه را چون پیمانه…
Habib Karimi·۲۴ روز پیشواقعا دم بعضیا گرم!دانش آموز بودم با پسر خاله ام از دیوار باغ بالا رفتیم پریدم توی باغ ،از یه درخت بالا رفتیم و شروع کردیم به چیدن و خوردن میوه ، در همین وضعی…
Habib Karimi·۲۴ روز پیشبحران خاموشِ بازنشستگیپایان دوره ای که ۳۰ سال خودت را با اون به مردم معرفی کردی ، و چقدر دردناک و وحشتناکه که باید با این واقعیت خو گرفت،البته رد خور هم ندارد…
Habib Karimi·۱ ماه پیشدر نبود وای فای!در نبود وافای ،درسته ما به یاد دوران غارنشینی میافتیم اما متوجه میشویم ،چقدر تمرکز بیشتری داریم؟ دیگه خبری از چککردن مکرر گوشی نیست!وقتی…
Habib Karimi·۱ ماه پیشنسل زد(z)توی صف نانوایی چند تا خانم یه طرف میز مستطیل شکل در نوبت ایستاده اند طرف دیگه هم هفت هشت نفر مرد با سنین مختلف، مرد جلویی من که بعد از چند…
Habib Karimi·۱ ماه پیشورود با شلوارک ممنوع!!!امیرآقا بعد از چند سال از فرنگ برگشته بود. پدر و مادرش توی فرودگاه به استقبالش رفتند.همین که امیر با شلوارک و عینک دودی و مدل موی “نسل z ”…
Habib Karimi·۱ ماه پیشحکایت این روزهاعصر بود و سوز سرما استخوانسوز. رفتم سوپر مارکت سر کوچه. داخل مغازه، چهار آقا و یک خانم ایستاده بودند و بحثشان به اوج اعتراضات و “وضعیت فع…