دوستی از من پرسید «در توییتر چه میگفتی که نبودش تو را انقدر پریشان کرده؟» راستش را بخواهید نبود هر پلتفرمی که امکان «نوشتن» میداد، من را آزرده کرده (شما هم همین هستید، حتی حسین طالقانی عزیز هم که پیشتر اشاره کرده بود دوستانش ویرگولنویسی او را مانند پیتزا خریدن کارکنان پنتاگون میدانند) و فقط محدود به توییتر نیست.
بلاگ شخصی، ردیت، مدیوم، dev.to و بسیاری از پلتفرمهای دیگر که در آن مینوشتم. حتی هکر نیوز که گاهی فقط به قصد خواندن اخبار روز میرفتم ببینم کی به کی است، بهرحال قلقلک داده میشدم که کامنتی هم بگذارم و گاهی بحث عمیقی نیز در میگیرد.
اما توییتر چه مینوشتم؟ به صورت عمومی از حالم. خوبم یا بد. غمگین و خشمگینم یا خوشحال و شاد. اتفاقات روز را میگفتم، گاهی عکس پس از تمرین در باشگاه را میگذاشتم و کنارش نیز یک متن انگیزشی میگذاشتم (بله درست فکر میکنید باشگاه زوال عقل میآورد) و گاهی نیز آن روی شوخطبع من گل میکرد و ژانر «اعتماد نکنید» را راه میانداختم.
یعنی این گونه که یا قشری را انتخاب میکردم مثلا «به برنامهنویسها اعتماد نکنید» یا گاهی مستقیم خطاب میکردم مثلا «به سهراب بهدانی اعتماد نکنید» و این هم خودش دیگر عادتی برای مخاطبینم شده بود. از لانچ پروژه و پروداکت میگفتم، میخوابیدم و صبح میدیدم استار شده است.
گاهی نیز، از به ستوه آمدنم از تنهایی، توییتی میزدم، ویژگی یار مورد علاقه را میگفتم و گاهی شخصی به دایرکت و ایمیل و تلگرامم میآمد، بعضا به قرار ملاقات نیز ختم میشد (با تمام مشکلاتی که online dating دارد) و دوستی عمیقی شکل میگرفت، حتی یکی دو مورد نیز به رابطه عمیق ختم شده است.
بهرحال، الان در حال حاضر ویرگول، با این که UI شبیه به تلگراف و مدیوم دارد، بیشتر حکم توییتر و ردیت را برایمان پیدا کرده است و هیچ بعید نیست اگر این شرایط ادامه داشته باشد، پای شوخیهای توییتریمان به ویرگول نیز باز شود.
شما چه فکری دارید؟