از سال ۱۳۹۱ یعنی حدود ۱۵-۱۶ سالگیام در تلاش بودم یک کسب و کار آنلاین برای خودم راهاندازی کنم. تلاشهای متعددی کردم. سال ۱۴۰۲ دیگر به سیم آخر زدم و با تمام چیزی که داشتم یک سکوی هوش مصنوعی آوردم بالا که مدلهایش در ایران میزبانی میشد و خب شاید اگر هنوز در ایران میزبانی میکردیم مجبور نبودم یلدای ۴۰۴ آن را تعطیل کنم ولی خب بگذریم.
قبلتر هم گفته بودم کسب مال و شهرت از محدودیت و بیچارگی، چیزی نیست که من بخواهم سراغش بروم. اگر هم میخواستم بروم راههای بهتری هم بود نبود؟ در هرحال الان که فکر میکنم میبینم اوضاع اقتصادی داخل که خوب نیست که آنلاین بشود فروخت. اصلا گیریم که اینترنت همین امشب وصل شد (به امید خدایان متعدد) و دیگر تا سال دیگر این موقع حداقل هیچ قطعیای تجربه نکرد. گیریم که اصلا توانستیم کاری کنیم که بمانیم (که خب شاید تا قبل از «وقایع اینترنتیه» میشد اما با تندیای که علیه بعضیها خرج دادیم بهمان میگویند زارت، که البته نوبت زارتگویی ما هم میرسد، به قول مدیرعامل سبیل قشنگ آن پلتفرم ابری «آسیاب به نوبت») وقتی نمیشود با خارج مراوده مالی درستی داشت چه سود؟
خلاصه که اکنون سیساله هستم حدودا (خرداد ۰۵ سیسالم تمام شده و وارد سی و یک میشوم) و پانزده سال از زندگیام را پای مهارتهای توسعه و بازاریابی و کسب و کار آنلاین گذاشتهام. یک بار در ۹۸ شکستی عمیق را متحمل شدم یک بار هم ۴۰۴. باید چه کرد که در ۴۵ سالگی هم این اتفاق رخ ندهد؟
خداوند و خدایان و هرکه توانش را دارد، لعنتی به جان آنانی بیندازد که امید را کشتند، تنها دارایی که هیچوقت از آن دست نمیشستیم و حالا دیگر نداریم.