من نمیگویم که شب آمد سراغم دیرگاه
دیرگاهان را شبانه سمت تو گمگشته ام
آمدم دیدم چو نیستی مستی آمد بر سرم
مست گشتم سوی تو شاید تو را پیدا کنم
.
من تو را آسان نیافتم تا به چشمت بنگرم
در خیالت تا کجا ها خوش خیال پیموده ام
ناگه آن شب از غم هجران بی پایان تو
ماه را جستم به جایت در دلم مهمان کنم
.
نازنینا پیر شد قلبم تهی عمر و سخن
جای خالی ات دلم را زخم زد اما ز غم
از خوش و خرم کنارت بودنم هست و خیال
آن خیالت را کجا من بعد مرگ پیدا کنم؟
(شعری که از سر بیکاری یهویی زد به دلم و نوشتمش بدون توجه به وزن و معنی و غیره)