
چقدر آیینه تاریک است
دریغا
دریغا که در من چقدر تلخ و تاریک است
و
چطور خالی از سبز شده ام اینقدرر
کسی که مثل ستاره امید میبخشید
سوخته درون من عبور چلچله ها
چقدر فاصله سنگین است
چراغ در کف من بود
مجال از سیرت من رنگ میباخت
حال از بطن وجودم همه چیز تهی ست
امید اراده را ز من می اموخت
به راستی که پشت دلم چقدر خالیست シ
به راستی که چقدر پشت دلم خالیست 🙂