ویرگول
ورودثبت نام
همه چیز و کمی بیشتر | حمید نقی‌زاده
همه چیز و کمی بیشتر | حمید نقی‌زادهمدیر محصول | ایده‌پرداز کسب‌وکار | نویسنده
همه چیز و کمی بیشتر | حمید نقی‌زاده
همه چیز و کمی بیشتر | حمید نقی‌زاده
خواندن ۲ دقیقه·۶ ماه پیش

سعدی و مغول: سکوت یا حکمت؟

در تاریخ‌نگاری ادبیات فارسی، همواره این پرسش مطرح بوده که چرا سعدی، با آن‌که در میانه‌ی قرن هفتم هجری و هم‌زمان با یکی از ویرانگرترین رویدادهای تاریخ ایران ــ یعنی تهاجم مغول ــ می‌زیسته، نشانی روشن و مستقیم از این فاجعه در اشعار و آثارش به‌جا نگذاشته است؟ برخلاف چهره‌هایی چون عطاملک جوینی یا حتی برخی شاعران گمنام محلی که از سوزش و ستم مغول گفته‌اند، در آثار سعدی هیچ نامی از «چنگیز»، «هلاکو»، یا «سقوط بغداد» به‌صراحت نیست.

این سکوت برای برخی استادان ادبیات معاصر، همچون دکتر رضا براهنی، زمینه‌ی داوری سختی فراهم کرده. براهنی معتقد بود که سعدی، برخلاف حافظ یا فردوسی، چندان دغدغه‌ی اجتماعی و تاریخی نداشته و بیشتر به موعظه، اخلاق فردی و حکمت شخصی پرداخته است. اما آیا این داوری عادلانه است؟

سعدی در دل فاجعه

سعدی در حدود سال ۶۰۶ هجری در شیراز زاده شد و دوران جوانی‌اش هم‌زمان با حملات مغول و فروپاشی خلافت عباسی بود. در سال ۶۵۶ هجری، بغداد به‌دست هلاکوخان سقوط کرد و خلیفه عباسی کشته شد؛ رخدادی که در تمام جهان اسلام چون زلزله‌ای سهمگین تلقی شد.

با این حال، آثار سعدی مثل گلستان (۶۵۵ هجری) و بوستان از نظر مضمون بیشتر به اخلاق، تربیت، قناعت، شفقت و حکمت می‌پردازند تا سیاست یا فاجعه‌ی نظامی. هیچ‌جا چنگیز یا ایلخانان نام برده نمی‌شوند. برخی از همین نکته نتیجه گرفته‌اند که سعدی از تاریخ بریده بود، یا به قول برخی، "فقط شعر می‌گفت".

سعدی: شاعر گریز یا مصلح واقع‌گرا؟

اما منتقدانی چون دکتر شفیعی کدکنی و داریوش شایگان از منظری دیگر به ماجرا نگریسته‌اند. شفیعی کدکنی در مقاله‌ای مشهور می‌نویسد:

«سعدی در دورانی زندگی می‌کرد که نظم عالم فروریخته بود. اما او برخلاف شاعران که عادت به مرثیه دارند، کوشید ضدِ آشوب بنویسد. او شاعر ترمیم بود، نه ثبت فاجعه.»

از این منظر، سکوت سعدی در برابر مغولان، نه از سر بی‌تفاوتی، بلکه از روی حکمت عملی بوده. در شرایطی که نظم اجتماعی در هم فرو ریخته، سعدی تلاش می‌کند مفاهیم بنیادینی چون عدالت، رأفت، عقلانیت، تعادل و اخلاق عمومی را بازسازی کند.

به بیان دیگر: سعدی از فاجعه عبور می‌کند، تا در دل آن تمدن باقی‌مانده‌ای را نجات دهد.

شواهدی از آگاهی سعدی به وضع زمانه

گرچه سعدی نامی از مغول نمی‌برد، اما جای‌جای گلستان و بوستان پر از نشانه‌هایی از ویرانی، ناامنی، سقوط حکومت‌ها و فساد حکام است. مثلاً در گلستان می‌نویسد:

«پادشاهی شنیدم که در اقلیم عدل خویش، بیداد می‌کرد و به رعیّت رحم نمی‌آورد... عاقبت کار او، زوال سلطنت بود.»

چنین حکایاتی در متن، به شکل غیرمستقیم، حاکی از فهم دقیق سعدی از شرایط روزگار است. او، همانند حکیمی قدیمی، نقد را در لفافه می‌گوید؛ بی‌آن‌که اسم ببرد، ضربه می‌زند.

سکوت سعدی، صدای حکمت

به‌جای آن‌که سعدی را به بی‌تفاوتی نسبت دهیم، شاید باید شیوه‌ی مواجهه‌اش با بحران تاریخی را به‌درستی بشناسیم: نه با مرثیه، نه با خشم، بلکه با آموزه‌هایی برای ماندن، ترمیم و توازن.

سعدی فریاد نزد، اما راه را نشان داد. و همین شاید دلیل آن باشد که هنوز، قرن‌ها بعد، صدایش آرام اما مؤثر در گوش جان ماست.

سعدیتاریخگلستان
۲
۰
همه چیز و کمی بیشتر | حمید نقی‌زاده
همه چیز و کمی بیشتر | حمید نقی‌زاده
مدیر محصول | ایده‌پرداز کسب‌وکار | نویسنده
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید