
در جهانی آکنده از اضطراب و احساس کمبود، بازگشت به مفهوم اصیل شکرگزاری، نه یک رفتار فردی، بلکه یک ضرورت فرهنگی است.
در روزگاری که گفتوگوها بیش از هر زمان دیگری به گلایه، بحران و نارضایتی گره خورده، سخن گفتن از شکرگزاری ممکن است سادهانگارانه یا حتی نامربوط به نظر برسد. با اینحال، مرور متون کلاسیک فارسی و تأمل در سنتهای زیسته مردم ایران نشان میدهد که شکرگزاری، نه یک امر زینتی، بلکه یکی از ستونهای نگاه ما به زندگی بوده است. بازخوانی این نگاه، امروز بیش از گذشته اهمیت دارد.
سعدی، که نثرش هنوز هم معیار زبان فارسی است، گلستان را نه با حکایت، بلکه با شکر آغاز میکند:
منت خدای را عزوجل که طاعتش موجب قربت است و به شکر اندرش مزید نعمت.
او بلافاصله پس از آن، یکی از روشنترین تأملات اخلاقی در ادبیات فارسی را بیان میکند:
هر نفسی که فرو میرود ممدّ حیات است و چون بر میآید مفرّح ذات؛ پس در هر نفس دو نعمت موجود است و بر هر نعمت شکری واجب.
در این چند سطر، شُکر نه یک واکنش احساسی، بلکه نوعی آگاهی عمیق نسبت به جریان هستی است. سعدی به ما یادآوری میکند که حتی در سادهترین عملکرد زیستی مانند نفس کشیدن دلیلی برای شُکرگزاری وجود دارد.
در ادبیات عرفانی ایران، شُکر اغلب بهعنوان یکی از مراحل سلوک مطرح میشود. مولانا در مثنوی معنوی بهصراحت از شُکر در برابر درد و بیماری سخن میگوید و از مخاطب میخواهد که نهتنها در آسایش، بلکه در رنج نیز شکرگزار باشد. چنین نگاهی نشان میدهد که شکرگزاری نزد اندیشمندان ما، نوعی زاویهدید به جهان بوده است. شاکر بودن یعنی تمرینِ دیدن. تمرینِ تمرکز بر آنچه هست، پیش از آنکه آنچه نیست، ذهن را اشغال کند.
فرهنگ شکرگزاری در ایران فقط در کتابها باقی نمانده است. در آیینهای سنتی، در سفرههای نذری، در جشن برداشت محصول، و حتی در تعارفات روزمره، میتوان ردّی از این منش فرهنگی را دید. مردم برای سلامت عزیزان، برای عبور از خطر، برای تولد فرزند، یا حتی برای بازگشت مسافر، شُکرانه میدهند. این رفتارها حامل پیامی روشناند: انسان ایرانی آموخته است که قدردانی، بخشی از حفظ تعادل زندگیست.
در جهانی که با سرعتی بیسابقه پیش میرود و اضطرابهای اجتماعی و اقتصادی به امری عادی بدل شدهاند، شکرگزاری نه نشانه رضایت منفعلانه، بلکه پاسخی هوشمندانه به سیل گلایه و نومیدی است. شکرگزاری در معنای اصیل خود، دعوتی است به بازنگری در الگوی نگاه. تمرینی برای تمرکز بر آنچه هست؛ حتی اگر موقت، محدود یا ناقص باشد.
بازگشت به فرهنگ شکرگزاری، بهویژه در شرایط پرتنش امروز، تنها یادآوری یک فضیلت اخلاقی نیست؛ بلکه میتواند راهی برای ترمیم رابطه ما با خود، با دیگری، و با جهان پیرامون باشد. سنت ادبی و فرهنگی ما، شکر را امری سطحی نمیبیند، بلکه آن را تمرینی برای دیدن جهان از زاویهای انسانیتر تلقی میکند.