
وقتی حرف از هوش مصنوعی میزنیم، بیشتر مردم یاد چتباتها، تصویرسازی با متن، یا رباتهایی میافتند که کارهای تکراری را بهتر از انسان انجام میدهند. اما تحولی که آرام و بیسروصدا در حال رخ دادن است، چیزی فراتر از اینهاست: بیکاری پنهان.
شاید هنوز آمار بیکاری رسمی بالا نرفته باشد، اما اگر دقیقتر نگاه کنیم، میبینیم که در بسیاری از صنایع، نیاز به نیروی انسانی کاهش یافته بدون آنکه اخراجی در کار باشد. شرکتها پروژهها را کوچکتر میکنند، افراد بیشتری مسئولیتهای گستردهتری میگیرند، و استخدامها متوقف شدهاند.
هوش مصنوعی نه فقط مشاغل دستی بلکه شغلهای فکری را هم هدف گرفته است؛ از طراحی گرافیکی گرفته تا تحلیل داده، از تولید محتوا تا پشتیبانی مشتری. تا چند سال پیش تصورش هم سخت بود که یک الگوریتم بتواند مثل یک انسان بنویسد، تصویر بکشد یا حتی تصمیمگیری کند. حالا اینها در بسیاری از موارد به واقعیت تبدیل شدهاند.
جالب اینجاست که این تغییر، همیشه با سر و صدای زیاد همراه نیست. شرکتها بهجای اخراج رسمی، صرفاً از فرصت استفاده میکنند تا نیروی جدید استخدام نکنند. به این میگویند بیکاری پنهان؛ جایی که کار هست، اما دیگر کسی برای آن استخدام نمیشود چون هوش مصنوعی آن را انجام میدهد؛ بیوقفه، بینیاز، و بدون مرخصی.
سؤال مهم این است: جامعه باید چه واکنشی نشان بدهد؟
پاسخ کوتاه این است که فقط ممنوع کردن یا کند کردن توسعه هوش مصنوعی راهحل نیست. این فناوری آمده که بماند. اما باید زیرساختهای اجتماعی، آموزشی و قانونی با آن هماهنگ شوند. آموزشها باید بهسمت مهارتهایی بروند که با هوش مصنوعی همافزا هستند، نه قربانی آن. قوانین باید شفاف کنند که چه مشاغلی نیاز به انسان دارند، و در کجا استفاده از هوش مصنوعی باید محدود شود.
دولتها هم باید واقعبینانه به آینده نگاه کنند. شاید لازم باشد در آینده نزدیک درباره درآمد پایه جهانی یا «مالیات رباتها» بیشتر فکر کنیم؛ ایدهای که زمانی تخیلی به نظر میرسید اما حالا از زبان اقتصاددانهای جدی شنیده میشود.
هوش مصنوعی قرار نیست همه مشاغل را بگیرد، اما در حال تغییر شکل کار است، و اگر ما خود را با آن وفق ندهیم، همین تغییر شکل به بیکاری پنهان دائمی تبدیل خواهد شد.