ویرگول
ورودثبت نام
Mohammad Reza Bagherpour
Mohammad Reza Bagherpourنویسنده، ویراستار متن های فارسی، داستانک و مینیمال نویس. http://bagherpour.rozblog.com/ صاحب طولانی ترین متن فارسیِ بی نقطه با 6280 کلمه، مؤلف کتاب «سراب هویت» Telegram: @laylalalaylaylalalaylaylalay
Mohammad Reza Bagherpour
Mohammad Reza Bagherpour
خواندن ۲ دقیقه·۷ سال پیش

کار...

می گفت: يك سالی می شد كه برای كار، به هر جایی، سرك می كشيدم؛ وضع مالی خوبی که نداشتم تا اینکه دوستی، پیشنهادی كرد؛ به قول خودش، نقشه يك زير خاكی!... در منزل او، قرار گذاشتيم؛ می گفت: خطرناك است؛ بايد كسی از اين قضيه بو نبرد. سرانجام، قرار گذاشتيم و با بيل و كلنگ، به محل مورد نظر رفتيم؛ محل گنج، نزديك يك آبادی بود؛ صبح ها، می خوابيديم و شب ها مشغول حفر می شديم؛ در حين حفر، فكر های بلند و بالايی، به دلم خطور می كرد؛ مادرم، در منزل منتظر بود تا لابد با خمره ای از سكه های طلا، به منزل برگردم؛ چون قبلاً، برای او توضيح داده بودم كه چه طور نانمان توی روغن خواهد بود؛ آن هم نه از اين روغن های نباتی بلكه روغنی با رنگ زرد و از جنس طلا. در آن مكان، در آن قبله آمالم، وقتی می خواستم سيگاری روشن كنم يا يك چايی درست كنم تا خستگی دركنيم، دوستم نمی گذاشت و می گفت: خاموش كن؛ اگر اهالی روستا بفهمند، می ريزند و با چماق، تا دم مرگ، كتكمان می زنند. بعد از چهار شب، به آب گل آلودی رسيديم؛ اما دريغ از حتی يك سكه. حوصله مان سر رفته بود؛ دوستم می گفت: شايد اشتباه كرده ايم؛ شايد جای ديگری را بايد می كنديم؛ بهتر است يك كمی آن طرف تر را هم امتحان كنيم. گفتم: اشتباه يا هر چه؛ من ديگر نيستم؛ سكه ها هم همه اش مال خودت؛ چهار شب است اينجا را زيرورو كرده ايم، هنوز هيچ خبری نشده است؛ حتی قديمی ها هم كه روغن حيوانی می خوردند و نان ذرت و از من و تو هم سالمتر بودند، نمی توانستند تا اين عمق كه ما كنده ايم، بكنند و آن سكه هايی كه تو به دنبالش هستی، در اينجا پنهان كنند. بلند شدم و محل گنج! را به مقصد خانه ترك كردم كه از دو روستا می گذشت و راه دوری بود. همكارم، ول كن نبود؛ ماند تا به سكه ها! دست يابد. من شبانه، راه افتادم؛ سر و صدای وحشت انگيز سگ های ده، لرزه بر اندامم انداخته بود؛ بالأخره، با سر و وضعی خاك آلود، پيراهن و شلواری پاره پاره و رنگی پريده، به منزل رسيدم؛ مادرم منتظر بود؛ منتظر من و سكه های طلا. برای مادرم ماجرا را توضيح دادم؛ گفت: پس تو می توانستی كارِ به اين سختی را انجام بدهی و حتی چاه هم بكنی و به آب هم برسی و انجام نمی دادی و اين مدت را بيكار مانده بودی؟! مادرم خنديد و گفت: خوش به حال اهالی آن ده كه برايشان مجانی چاه كنده ايد. گفتم: من اگر اين چهار شب را برای كسی كار می كردم، پول خوبی گيرم می آمد. مادرم گفت: پس كارت را از همين فردا شروع كن؛ تلاشت را بكن تا هم به سكه برسی و هم به اسكناس...

سکهاسکناسگنجنقشه گنجگنج یاب
۰
۰
Mohammad Reza Bagherpour
Mohammad Reza Bagherpour
نویسنده، ویراستار متن های فارسی، داستانک و مینیمال نویس. http://bagherpour.rozblog.com/ صاحب طولانی ترین متن فارسیِ بی نقطه با 6280 کلمه، مؤلف کتاب «سراب هویت» Telegram: @laylalalaylaylalalaylaylalay
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید