ویرگول
ورودثبت نام
Boka
Bokaمی‌نویسم ، برای آرامش روحم.
Boka
Boka
خواندن ۱ دقیقه·۲ ماه پیش

دم المظلوم

الهی به دم المظلوم ده مرتبه یا الله..

دستی به مژه های خیسم میکشم و همزمان با یا الله گفتن، تمام انرژیم برای ایستادن را از دست میدهم.

مثل همیشه وقتی روضه خوان قصد دعا می‌کند ، بیشتر از هر لحظهِ روضه می‌شکنم. خوف، کمر روحم را خمیده می‌کند . و من هر بار مسرور از این فرتوتی روحم، زیر لب شکر نعمت میکنم.

شیشه عینکم را با گوشه روسریم تمیز میکنم و به قصد پخش کردن چای آخر روضه ، از کنج امنم در هیئت بیرون می آیم .

درکنار جمع زنانه هیئت به انتظار آمدن سینی چای از مردانه می‌نشینم . اما چشمانم هنوز پر است.

ترس جدا شدنم از او و آخرین حضور در مجلس او هربار و هربار آخر روضه جانم را به لرزه درمی‌آورد.

و بجای دعای بعد روضه و فاتحه برای شادی روح گذشتگانم همیشه و هر وقت دعایم این است. ( من و جدا شدن از کوی تو؟! خدا نکند) . سینی چای را با روی خوش به مردم تعارف میکنم اما ذهنم دارد با خودش حرف می‌زند . می‌گویند مومن باید به خودشناسی برسد. من مومن نیستم . اما خود را میشناسم که اگر ثانیه ای از علی و آلش جدا شوم دیگر منی نمی‌ماند. و این خوف هربار آخر روضه ها در جدال با رجایم که نیم نگاهی از مادر این خانواده است همراه می‌شود و چشمانم را پر میکند.

آخرین چای سینی قسمت خودم می‌شود. جرعه جرعه آن را وارد رگ هایم می‌کنم . و خود را با آن آرام.خلاصه تمام این جدال های احساس و تفکرات مختلفم همیشه می‌شود یک دعا، دعایی که آخر روضه هیچ وقت همراه مداح زمزمه نکردم و موکولش میکنم به اختتامیه افکار و احساساتم .

الهی به دم المظلوم هیچ وقت دست مارو از دامان این خاندان جدا نکن.

۸ آبان ۰۴ / ۲۳:۵۳

چای
۴
۰
Boka
Boka
می‌نویسم ، برای آرامش روحم.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید