هر کسی با دیدن عکس زیر شوکه می شود. چگونه ممکن است هنوز در قرن بیست و یکم نزدیک به دویست هزار نفر که به اینترنت دسترسی دارند و تقریبا بیشتر آن ها با سواد و حتی تحصیلات دانشگاهی دارند به خرافاتی مثل فال باور داشته باشند! اگرچه غم انگیز است اما اولا این پدیده تقریبا جهانی است و دوما این نشان بزرگی است از اینکه چقدر ما هنوز بر اساس غرایز و مغز پیشینی خود زندگی می کنیم.

باور به خرافات شاید طولانی ترین سابقه در حیات و فرگشت بشر داشته باشد. سوالاتی به ذهن می رسد که سعی میکنم برای آن ها پاسخ هایی بیابیم:
۱- اصلا چرا خرافات وجود دارند؟
۲- خرافات چگونه کار میکنند؟
۳- کارکرد فرگشتی خرافات چیست؟
۴- چرا باور به خرافات اینقدر ساده است؟
کلید حل این بخش بزرگی از این معما در مغز ما نهفته است. مغز ما قدرتمندترین و پیچیده ترین ماشین محاسباتی جهان است اما این سیستمی نیست که «طراحی» شده باشد پس در همه جا نمی تواند دقیق ترین جواب ها را بیابد!
بی اف اسکینر روانشناس آمریکایی اولین شخصی بود که به صورت مدرن به مطالعه خرافات پرداخت. یکی از مهمترین کشفیات اون شرطی سازی است که همه با آن آشنا هستیم. اسکینر در یک آزمایش موش هایی را در جعبه ای قرار داد و در آن جعبه اهرم های کوچکی را طراحی کرد که با فشردن آن موش می توانست به غذا برسد. بعد از مدتی موش ها شرطی شده و یاد میگرفتند که یک رابطه علی بین فشردن اهرم و گرفتن غذا بیابند. در واقع با پاداش و مجازات می توان حیوان را از طریق reinforcement learning آموزش داد. (حتی در هوش مصنوعی هم اساس reinforcement learning همین است). این موضوع امروزه دیگر به عنوان یک فکت ساده علمی پذیرفته شده است. اما یکی دیگر از پژوهش های او در این زمینه جالب تر بود.
او در یک آزمایش به جای موش از کبوتر ها استفاده کرد. کبوتر ها هم مانند موش ها قدرت یادگیری نسبتا خوبی دارند. اما او به جای زمان های منظمی که قبلا در آن به کبوتر ها دانه می داد و آن ها را شرطی میکرد از بازه های زمانی کاملا تصادفی استفاده کرد. زمانی که بازه های زمانی منظم باشند کبوتر به آرامی یاد میگیرد که در زمان مشخص با دقت خوبی سر دریچه بیاید و دانه را بردارد. اما زمانی که بازه های زمانی نامنظم و تصادفی شدند اسکینر متوجه رفتارهای عجیبی از سوی کبوتر ها شد. کبوتر ها رفتار های عجیبی مانند پریدن از سمتی به سمت دیگر یا چرخاندن گردنشان در جهت خلاف عقربه های ساعت جلوی دریچه را انجام میدادند! این حرکت ها رفتاری مانند رقص بودند. کبوتر ها این کار ها را انجام میدادند زیرا در وضعیتی قرار داده شده بودند که به آن زمانبدی بازه متغیر برای تقویت (variable interval schedule for reinforcement) گفته می شود. هر حرکتی که در آن بازه انجام بدهند در مغز کوچک کبوتر به عنوان یک امتیاز در نظر گرفته می شود. اسکینر نتیجه گیری کرد:" پرنده طوری رفتار می کند که گویی رابطه ای علی بین رفتارش و حاضر شدن غذا وجود دارد، در صورتی که چنین رابطه ای وجود ندارد."

ممکن است با خودتان فکر کنید که مغز یک کبوتر اندازه یک نخود هم نیست به همین خاطر چنین اشتباهی مرتکب شده است. اما وضعیت با انسان ها به مراتب بدتر است.
با الهام از آزمایش اسکینر، Koichi Ono در دانشگاه Komazawa ژاپن دست به طراحی آزمایشی مشابه با انسان ها زد. در این آزمایش افراد در اتاقک هایی قرار داده می شدند که سه اهرم داشت و بر روی صفحه نمایش یک عدد به عنوان امتیاز ظاهر میشد. این عدد مستقل از حرکت دادن این اهرم ها به صورت تصادفی در بازه های زمانی متغیر بر روی صفحه نمایش داده می شد. اما آزمایش شوندگان از این موضوع بی خبر بودند. تنها چیزی که از آن ها خواسته شده بود این بود که با تکان دادن اهرم ها تا جایی که می توانند امتیاز بیشتری کسب کنند.
از آن جایی که افراد نمی توانستند زمان ظاهر شدن امتیاز بر روی صفحه را پیش بینی کنند دست به ایجاد یک رابطه علی بین دو چیز نامربوط یعنی نحوه حرکت دادن اهرم ها و امتیازات زدند. به عنوان مثال فرد شماره 1 به صورت تصادفی یک بار پس از فشردن اهرم چپی، وسط، راست، راست، وسط و چپ یک امتیاز خوب کسب کرد و این حرکت را 3 بار دیگر ادامه داد. شماره 5 بعد از حرکت دادن اهرم چپی و راستی و نگه داشتن اهرم وسطی متوجه شد که امتیاز می آورد اما از آنجا که بازه ها متغیر بودند نگه داشتن وسطی (یا بقیه) در نهایت منتهی به یک امتیاز بر روی صفحه می شد. به این ترتیب او به این خرافه باور پیدا کرد که نگه داشتن بیشتر اهرم وسطی منجر به امتیازات بیشتر برایش می شود. شماره 15 از همه عجیب تر بود زیرا در 5 دقیقه اول چیزی ظاهر نشد و دقیقا به صورت اتفاقی زمانی امتیاز ظاهر شد که او دستش اهرم را لمس کرد. پس از آن او شروع به لمس کردن هر چیز در اطرافش (غیر از اهرم ها) کرد! این کار به تدریج عجیب تر شد زیرا زمانی که به صورت اتفاقی در اتاقک پرید امتیاز خوب دیگری ظاهر شد و او خرافه جدید پریدن را دنبال کرد!! این بازی برای شما هم باید آشنا باشد! بله درست حدس زدید بیشتر دستگاه های قمار همینطور کار میکنند. آن ها شما را تشویق می کنند که روابط علی جعلی در مغز خود درست کنید و به باور به آن ها ادامه دهید عدد ها یا اهرم های شانس برای خود اختراع کنید تا جیبتان کامل خالی شود!
به صورت تکنیکی از دیدگاه اونو :" رفتار خرافی به عنوان پاسخ به زمانبندیِ مستقلِ عاملِ تقویتی، در زمانی که تنها یک رابطه اتفاقی ایجاد می شود، به وجود می آید."
اونو برای رفع رفتار خرافی بازه های زمانی طولانی را پیشنهاد کرد زیرا به مرور این بازه های زمانی شما را نسبت به خرافه ای که اتخاذ کرده اید نا امید می کند. البته باید توجه کرد که برای انسان این زمان باید بسیار بیشتر باشد زیرا ما دارای قدرت شناختی بالاتری هستیم و وقایع دور را هم می توانیم به هم ارتباط دهیم. در واقع این یک تیغ دو لبه است چون قدرت زیاد ما در شناخت الگوهای پیچیده ی درست به همان اندازه ما را در یافتن و پافشاری برای نگه داشتن الگوهای اشتباه یاری می رساند. در کبوترها رفتار خرافی به سادگی قابل حذف است ولی در انسان بسیار دشوار!
منابع:
Shermer, Michael. The believing brain: From ghosts and gods to politics and conspiracies---How we construct beliefs and reinforce them as truths. Macmillan, 2011.