ویرگول
ورودثبت نام
ABNOOS
ABNOOSلیدی مکبث : هنوز بوی خون می‌آید . تمام عطرهای عربستان هم بوی این دست خُرد را نتواند سترد
ABNOOS
ABNOOS
خواندن ۵ دقیقه·۱ سال پیش

زخم‌های ما، نشانه‌های حضور ما در تاریخ‌اند، سروناز.

۴ روز مانده به حرکت .
۴ روز مانده به حرکت .


- سروناز خانم
های! سروناز خانم
بیا و دمی به دم ما بده. چای گلابی بنوش و با اهل دلان محفل جوانی، معرفت مداری کن. دوستانم را باید به مدد عمری دراز، بشناسی تا دریابی که دُر اند، دّر! دلشان دریاست و محاسن قلمشان دلربا. بیا شاید غم بِکند برود و همراهش این سیرت شرزه‌وار از بساطمان..
زمستان زمین‌گیر شده اینک سروناز. برف‌ها تلنبار شده، چرک کرده‌اند. دیگر بوی عیدی فرهاد پستوهای مغز را مالش می‌دهد و مادر ورد زبانش خانه تکانیست. یکی می‌خواهد دل تکانی ما را بکند. کاشانه می‌خواهیم چکار؟ های سروناز! حاشا و کلا. به سفسطه‌بافی های من اعتنا نکن؛ درد از خرمن همین کاشانه‌ها سر باز می‌کند. حرمت شبِ من، شبِ مقدس سکونم، در همین کاشانه‌های بی‌برکت می‌شکند. سروناز برو پی هم‌محله‌ای ها بنشین و ببین تا کجایش را گوش‌هایت یاری می‌کند. هوار مادر بیشتر است یا پدر که مرگ را ادعا می‌کند؟ متصل می‌گوید مرگ، مرگ، مرگ..حرام خدا را حرام می‌داند و داغ دل برمی‌آورد که اگر حرام نبود می‌کردم، خودکشی می‌کردم..کاش زبانم به کلام می‌آمد و می‌گفت: آقای بدیعی هم می‌دانست که خودکشی از گناهان کبیره است، اما این هم گناه بزرگیست که "انسان خوشبخت نباشد" زبانم لال بشود سروناز اگر بخواهم شر و ور ببافم از زندگی. اگر می‌گویم هوار هست، دعوا هست، این را هم می‌گویم که آبرو هم هنوز هست. نریخته.
چند روزیست تلخ نکرده‌ام با قهوه. به حکم مادر ذات سردش زیان‌بار است برای دختر در این مدت کذایی. این چند روز بی‌رنگ ترم. ورپریده شده‌ام و گلویم هم زده بر سرش. فرش را گاز می‌گیرم باز و این خرده موها روی صورتم قیقاج می‌روند. چتری‌هایم را یقینا دیده‌ای سروناز، می‌پیچند لای چشم‌هایم و لعن بر قیچی می‌برم از بابت این تصمیمات ناگهانی. سروناز تا به حال خودت را در آینه دستشویی تماشا کرده‌ای؟ نظاره کن. این آینه دستشویی همان آینه‌ای را می‌ماند که سفیدبرفی را سفیدبرفی نشان داد. جلب توجه می‌کند و بیننده را ماه پیشانی تلقی می‌کند. توی آینه دستشویی آن موی سفیدم را عینا می‌بینم که حالا دمش کوتاه شده و آنچنان سفیدی‌اش را برق می‌زند که انگار نود و اندی سالم است. سروناز نمی‌دانم این دخمه لاکردار چه دارد که علی‌رغم میل باطنی‌ات، عشق می‌کنی بمانی. نور است که ساتع می‌شود از در و دیوار سفیدش. ناخن‌هایم در آینه درشت بنظر می‌رسند. توسی بی‌روحشان هم زیباست و لکه آبی خودکار روی شستم، عجب شکار کننده است. می‌زند به کله‌ام که خودکار بردارم و شبیه آن آخرین بار، تمام دستم را اتود بزنم و حظ ببرم از این تتوی خیالی. اگرچه پیرزن مادربزرگ ارجاعم داد به خل وضعی، اما هر آنچه که ندارد، ذلالت است این دیوانگی. می‌دانم اگر روی زانو چمباتمه بزنم گریه‌ام میاید. می‌آید اگر اراده کنم.‌ مهیاست هر آنچه که باید.
سروناز مرا اگر خواستی حلال کن. نکردی هم موردی نیست. اهل حلال و حرام که نیستم. حالا نه اینکه بخواهم شراب بنوشم یا بروم پی هزار کار دیگر. من هنوز نماز هم می‌خوانم سروناز. بی منت. ولیکن این مذهب‌ستیزی که خانواده ناخواسته در جانم انداخت را نمی‌توانم از خود برانم. فلسفه شادی حرام شد به سبب بهشت آخرت. دل من هم از آن سویش سُرید. رخساره تیره‌میغ دلم و گزشش به دست تزویر. تزویر که سکه‌ای دوروست..
حالا اصلا چرا حرف حلال کردنم شد. عازم خراسانم سروناز. خطه‌ی مقدسش که ایوان طلا دارد. گمان نکنی که دلم باز هوس دونات و اشترودل کرده است، نخیر. دلم هوای چیز دیگری دارد. تحیر را بگذار کنار. گفتم مذهب‌ستیزی، نگفتم که دینم به دام مملکت افتاده. هنوز خدا بخواهد مسلمانم. مسلمان هم نباشم چیزی تغییر نمی‌کند. استاد می‌گوید: آمده ام تو به داد دلم برسی..

عادت به دعا ندارم سروناز. آخرین بار که دست به دعا بردم به هوای رفتن به هالیوود بود، همان زمان که کنار گوشم مرگ بر آمریکا می‌گفتند. دیگر از این دعاهای گذاف نکردم. سر تکان خواهم داد و شبیه به یوجین احترام کوتاهی می‌گذارم. شبیه یک زن. شبیه یک زن مبادی‌آدابِ اندوهگین. تنها نیستم. تنها نیستم و جماعتی با من‌اند. مرا که خو به انزوای چهاردیواری‌ها گرفته‌ام، تا لب گور هم رهایم نمی‌کنند سروناز.
تا به حال دمنوش پونه خورده‌ای سروناز؟ اخمم را درمی‌آورد مزه تندش. می‌نوشم انگار که بخواهم با جرعه‌هایش تا یک روز دیگر زنده بمانم. کارگشاست. مرا به یاد کثافت‌کاری‌های تایلر دردن می‌اندازد که بلا به دور، نکند این پونه‌ی کشنده هم قاطی همچون کثافت کاری‌هایی شده باشد. دردن همیشه این اطراف می‌پلکد و قوانینش را همانطور دست به سینه، یاغی‌نما و جنتلمن یادآور می‌شود. قانون اول باشگاه، قانون دوم باشگاه.. آه! یادش بخیر سروناز، آن دیالوگی که خطاب بر اعضای باشگاه، با صدای سعید مظفری بزرگوار دوبله شده بود. نمی‌دانستم که کرکتر دردن را ایشان دوبله کرده است.

ما بچه های بی خاصیت تاریخیم
هدف و جایگاهی نداریم
نه جنگ بزرگی داریم، نه رکورد بزرگی داریم
جنگ بزرگ ما جنگ روانیه
رکورد بزرگ ما هم، زندگیمونه..

مرا مذبذب می‌کند و مقداری هم معذب. بعد خاطرنشان می‌شوم که نفس‌های دردن را تا ابد بغل گوشم می‌شنوم. حتی دلم می‌خواهد پا تند کنم سمت سینِمای زهوار در رفته میدان شهر و یک سکانس فسادآمیز را بگنجانم در نقطه عطف یک فیلم خانوادگی. سرزنش بار نیست ابدا، اگر روان‌پریش باشی. تنها کمی دور از انتظار است. موقعیت جغرافیایی و اختلاف شدید زمانی و از همین دست اختلالات.
چه کسی می‌تواند دمنوش پونه را به تایلر دردن ربط بدهد؟ گمان کنم پیرزن مادربزرگ پر بی راه نمی‌گفت.
دیوانگیمان تا چه مقدار بدخیم شده است سروناز؟ از صدق دل بگو
نگو بسیار که زیرش می‌‌زنم. هرچه باشد تو دردن‌وار ترین نسخه تایلر بعد از تایلر دردن دهه 90 آمریکایی هستی.

[به سلامتی مشت اول]
[به سلامتی مشت اول]


+ یادت باشد من نمی‌خواهم بدون هیچ زخمی بمیرم!
[خنده]

فایت کلابقانون
۲۸
۲۱
ABNOOS
ABNOOS
لیدی مکبث : هنوز بوی خون می‌آید . تمام عطرهای عربستان هم بوی این دست خُرد را نتواند سترد
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید