سلام! من حسین دهقان هستم، دانشجوی مهندسی صنایع دانشگاه صنعتی شریف و مدیرعامل شرکت پتروپالایش فرهاد که توی زمینه تأمین مشتقات نفتی فعالیت میکنه. شاید براتون عجیب باشه که یه دانشجوی ترم آخر چطور میتونه یه شرکت رو بچرخونه، ولی امروز میخوام براتون از این مسیر بگم—از کلاسهای شریف تا دفتر مدیرعاملی.
یه روز پاییزی توی کلاس "بهینهسازی سیستمها" توی دانشکده مهندسی صنایع نشسته بودم. استاد داشت درباره الگوریتم simplex حرف میزد و من با خودم فکر میکردم این فرمولها چه ربطی به زندگی واقعی دارن. همون موقع موبایلم زنگ خورد. یکی از همکارام توی پتروپالایش فرهاد بود که گفت: "حسین، یه محموله گازوئیل توی بندر گیر کرده و مشتری داره تهدید میکنه قرارداد رو لغو کنه!" قلبم تندتر زد، چون میدونستم اگه این محموله به موقع نرسه، هم اعتبار شرکت میره زیر سوال و هم ضرر مالی سنگینی میکنیم.
با عجله یادداشتهای کلاسم رو باز کردم. همون الگوریتمی که استاد توضیح داده بود رو توی ذهنم مرور کردم و یه مدل سریع برای جابهجایی محموله نوشتم. با دو تا تماس و یه تغییر مسیر توی زنجیره تأمین، محموله رو از بندر به انبار مشتری رسوندم—فقط توی 48 ساعت! اونجا بود که فهمیدم مهندسی صنایع فقط یه سری فرمول روی کاغذ نیست، بلکه یه جعبهابزاره برای حل مشکلات واقعی.
توی شرکت پتروپالایش فرهاد، هر روز با چالشهایی روبهرو میشم که انگار از امتحانهای شریف سختترن. مثلاً یه بار موجودی انبار مواد اولیهمون به شدت کم شده بود و بازار هم پر از نوسان بود. یاد درس "کنترل موجودی" افتادم که توی ترم پنجم خونده بودم. با یه مدل ساده EOQ (مقدار سفارش اقتصادی) و تحلیل دادههای سه ماه گذشته، تونستم یه برنامه خرید جدید بنویسم. نتیجه؟ هزینههای انبار 15 درصد کم شد و دیگه هیچ وقت انبارمون خالی نموند. این تجربه بهم نشون داد که درسهای شریف، اگه درست استفاده بشن، میتونن یه شرکت رو از بحران نجات بدن.
حالا که هم دانشجوام و هم مدیرعامل، میبینم مدیریت توی صنعت پتروپالایش خیلی شبیه همون بهینهسازی سیستمهاست که توی شریف یاد گرفتم. باید منابع محدود رو جوری مدیریت کنی که هم مشتری راضی باشه، هم هزینهها کنترل بشه. مثلاً توی یه پروژه بزرگ تأمین مشتقات نفتی برای یه پالایشگاه، با تحلیل دادههای حملونقل و پیشبینی تقاضا، تونستم زمان تحویل رو 20 درصد کوتاهتر کنم. این کار نهتنها سود شرکت رو بیشتر کرد، بلکه اعتماد مشتریها رو هم بالا برد.
من تازه توی ویرگول شروع کردم و میخوام تجربههام رو اینجا باهاتون شریک بشم—از درسهای مهندسی صنایع توی شریف تا تصمیمهای سخت توی پتروپالایش فرهاد. فکر میکنم هر کدوم از ما میتونیم از دانشمون توی زندگی واقعی استفاده کنیم، فقط باید یه پل بین تئوری و عمل بسازیم. شما چطور این پل رو ساختید؟ توی کار یا درسهاتون چه تجربهای داشتید که به دردتون خورده؟ نظرتون رو برام بنویسید، چون مشتاقم ازتون یاد بگیرم و این مسیر رو با هم ادامه بدیم!