کولبر را می دیدم خیلی غمگین بود تصورش تنها درد و نرسیدن بود اما او رسیده بود
او هر لحظه در مسیرش در سجود و قنوت و رکوع بود چون برای حیات ثمر داشتن یعنی تلاش
تایید الهی حول اقدام است او هر روز در حال قدم به قدم بود او بی ثمر نبود
خیلی ها باری که او آورده ندیده فروختند و صدها برابر او سود مالی کردند اما در قدم آنها اثر این کولبر نبود
او هر روز طنابش نازک می شد اما این نازکی ندای رسیدن می داد
در کمال و جلال الهی او را درآغوش کشید
او متعجب بود که چه شده ؟ ملائک برایش سرود شور و شوق سرودند چون دست در مال مردم نبرده بود و از اندک اندک قدم هایش نوشیده بود
که تمام وجود کولبر خسته را فرا گرفته بود
آدمی شاید در سرما بلرزد اما لرزش واقعی و مرگ حقیقی از این یقین است که ناظری و شاهدی ندارد
کولبر ما هر لحظه شاهد را شهادت می داد و ناظر را نظارت می کرد
مرگ او تازه تولدی از نور و گرما و جذبه بود او فانی بود و حال باقی شد
همراهان او صداهای زمزمه عاشقانه او را ادامه می دهند
باز هم کولبری باری را بر می دارد تا برای نانی کوچک در دستانی کوچک که در خانه منتظر هستند ببرد
کودکش تشنه است و کولبر هم تشنه است هم آب کوهستان را در قلبش پنهان می کند تا در خانه ای کوچک کاهگی به مادرش بنوشاند با لبخندی از مهر و حرف هایی که خرجش را داده بود
بلکه یک تذکر است به مانده ها که بنگر تو هم در مسیری آیا سیری تو از گرسنه ساختن دیگری نشات دارد ؟ یا دادن لقمه کوچک به نگاهی کوچک و گذرا ؟
هرگز مرگ ترس و هراسی ندارد او زندگی کرده چون صادق بوده
زندگی در نگاهی مهربان و گرفتن دست خسته ای و مانده ای در راه است که کولبر قصه ما هر روز صدها دست را زندگی بخشیده چون با مهری بر آن دست ، دست گذاشته و در مسیر سرد کوهستان گرمش کرده

دست سردی را گرما بخشیده ای ؟ تشنه ای را جرعه آب زلال نوشانده ای ؟ گرسنه ای را لقمه ای نان حلال بخشیده ای ؟
تنها حسابت گرفتن آب و چپاول نان و پر کردن خانه ای است که توهم داری سندش به اسم و نام توست در حالی که فرزندت میلی به دیدنت ندارد و تنها می خواهد نباشی ولی حسابت پر باشد آنروز تو مرده ای هر چند دم و بازدمت زمانه را آلوده کرده است تو زندگی نمی کنی هر چند طنابت محکم و کلفت است
هوشنگ فنائیان 11 دی 1404
سازنده دستگاه چاپ سیلک و دستگاه چاپ رنگی سابلیمیشن
بارز روشن را در گوگل جستجو کنید